نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 54
اندر قصهء ابرهة الصباح [1] [ با ] عبد المطلب نخستين كه به مكه آمدند چون ابرهه كرّة نخستين بيامد و قصد ويران كردن مكّه كرد ، عبد المطلب بزرگان عرب را گفت بدين باب هيچ دل مشغول نبايد داشت كه او آن ويران نيارد كرد كه آن را خداوندى تواناست او را نگذارد و اين خانه را نگاه دارد ، پس ابرهه بيامد تا نزديكان [2] حرم فرود آمد و اشتر و گوسفند مكّيان براندند و اندر ميانهء آن چهار صد اشتر سرخ عبد المطلب را بود ، چون خبر يافت برنشست با گروهى بزرگان قريش چون بكوه ثبير برسيد آن نور بر جبين عبد المطلب مدوّر شد و چون ماه تابيدن گرفت ، و ز آنجا بر مكّه تافت ، بزرگان قريش زان تعجّب ماندند ، گفتند باز گرديد كه اين نور هرگز نتافت بر جاى الَّا ظفر آن را بود ، باز گرديد كه اين بر مكّه تابيد ، زانجا بازگشتند ، خبر بنزديك ابرهه شد كه بزرگان قريش بيامدند و بازگشتند ، او خشمناك شده ، او را سرهنگى بود كه با هزار سوار برابرى كردى حبّاطة الحمير [ ى ] [3] گفتندى بفرستادش كه برو عبد المطلب را بيار ، بيامد بمكّه اندر شد چون عبد المطلب را بديد و آن نور بر جبين او ، بترسيد و لرزان گشت و هوش ازو بشد تا يك زمان كه به هوش آمد گفت كه حقّا سيّد قريش توئى پس او را ساجد گشت [4] و گفت ملك ابرهه ميگويد بيامدى و بازگشتى سبب چه بود ، كنون فضل كند و رنجه باشد تا او را ببينيم ، [ عبد المطَّلب ] بر نشست با بزرگان قريش و برفت چون بميان لشگر اندر شد رسول بحاجبى پيش وى برفت تا پيش ملك درشد و گفت اينك
[1] قال الجوهرى فى الصحاح « و ابرهة بن الصباح ايضا من ملوك اليمن و كان عالما جوادا و ابرهة الاشرم من ملوك اليمن و هو ابو يكسوم صاحب الفيل » و از اين قرار ابرههء صاحب فيل كه حكايت او با عبد المطلب معروف است . كه در متن بدان اشاره شده است . [2] نزديك را درين كتاب به نزديكان جمع مىبندد و امروز هم در مكالمات معمولست كه ميگويند : « در نزديكيهاى فلان جا » و اين همان جمعى است كه مؤلف اين كتاب با الف و نون بسته است . [3] طبرى : حناطة الحميرى ( بضم حاء مهمله ) سرى 2 ج 2 ص 938 چاپ بريل ليدن . كذا : كامل . ج 1 ص 189 . [4] قصهء نور و ترسيدن و بيهوش شدن و ساجد گشتن حناطه در طبرى نيست .
54
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 54