نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 55
سيّد قريش آمد ، ابرهه چون بديد گفت اين سيّد را نبايد [1] تعريف كرد كه هر كه اين را به بيند يقين گردد كه اين سيّدست با اين بزرگ نور ، پس بپاى خاست و عبد المطلب را دست گرفت و بتخت بر آورد و بنشاند و به دو نگاه همى كرد ، باز گفت يا عبد المطلب پدرانت را اين نور بود ؟ عبد المطلب گفت اين ميراثست ، همه پدران مرا همچنين بود . گفت شما شرف ملوك و بزرگانيد ، و باز نگاه كرد و او را پيلى سفيد بود بزرگوار چنان كه دندان او مرّصع كرده بود بجواهر و بر همه [2] ملوك خويشتن را بدان پيل فخر دانست ، و همه پيلان ابرهه را [3] سجده كردى و آن يك پيل نكردى ، فرمان داد كه آن پيل را بياريد ، آن پيل را پيش آوردند آراسته ، چون پيل عبد المطلب را بديد به زانو اندر آمد و عبد المطلب را سجده گرفت و به زبان آدميان بانگ كرد چنان كه همه خلق آواز او بشنيدند ، كه سلام بر آن بزرگى كه [4] بر جبين تو است كه شرف و عزّ دنيا و آخرت [5] اندروست يا عبد المطلب تو هرگز خوار نگردى و كسى را بر تو ظفر نباشد ، ملك را از آن عجب آمد و بدل انديشه كرد كه مگر عبد المطلب ساحرست ، اندر وقت سحره و كهان خود را بخواند ، گفت مرا راست گوئيد كه اين سبب چيست كه اين پيل هرگز مرا سجده نكرد و عبد المطلب را سجده كرد و سخن با او بگفت [6] [ نگريد كه اين ساحرست ؟ گفتند اين پيل سجده نكرد ساحرى او را ] و لكن آن نورى را كه اندرو مودّع است كه آخر زمان بيرون آيد و او محمّد باشد و دنيا همه بگيرد و ملوك را خوار كند و دين كنندهء [7] اين خانه آشكارا كند - يعنى ابراهيم صلوات الله عليه [8] - و ملك اوى بسيار فزون شود از
[1] در اصل نبايد بوده آن را تراشيده ببايد كردهاند و اصل درست است . [2] اصل « برهمه » بوده تراشيده و « ابرهه » كردهاند : و بديهى است كه اصل درست است . [3] لفظ ( را ) با خطى ديگر روى كلمه الحاق شده است . [4] لفظ « كه » بعد روى سطر الحاق شده است . [5] حرف « ت » روى سطر بعدها الحاق شده است . [6] ظاهرا اينجا عبارتى افتاده است قريب به اين معانى كه الحاق شد . [7] « كننده » از مصدر « كردن » است نه كندن - درين كتاب و در غالب نوشتهاى قدما ( عمارت كردن و خندق كندن و خانه ساختن ) و نظاير آن را تنها بفعل « كرد » ميآورند . [8] چنان كه در مقدمه توضيح داده شده است در اين كتاب غالبا بجاى اينكه فعل را در آخر جمله قرار دهد در بين جمله در آورده و صفات يا نعوت يا خبرى را كه متمم معنى آن جمله است و بايد قاعدة پيش از فعل و ختم جمله در آيد بعد از ايراد فعل بعنوان ختم جمله مياورد چنان كه جملهء « يعنى ابراهيم الخ » بايستى به « كنندهء اين خانه » متصل مىبود و « آشكارا كند » بعد از آن قرار ميگرفت .
55
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 55