نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 414
آمد ، و روياروى [1] شدند ، و چون شاه معظم ركن الدّين محمود از ميان لشگر پدر را بديد تمامت لشكر خود را بگذاشت و يك سواره بر پدر حمله كرد ، و در ميان ده هزار مرد در شد ، و پدر را از اسب بيفكند ، و بشمشير بسر او رفت ، و پدر از او زنهار خواست ، و آواز داد كه : محمود مزن ! شفقت پدر فرزندى در نهاد شاه معظم ركن الدين محمود اثر كرد دست از شمشير بازداشت و ملك معظم نصير الحق و الدّين را به گردن [2] به شهر بردند و پيش بروزان كه جنگ كرد [3] مقرر كرده بودند كه چون مصاف كنيم هر كدام كه فيروز آيند ملك از آن او باشد ، چون شاه معظم ركن الدين محمود درين مصاف مظفر گشت و لشگر پدر را بشكست ديگر روز پيش پدر كس فرستاد كه مصاف كرده شد و ظفر مرا بود ، اكنون ملك تسليم بايد كرد ، ملك معظم نصير الدين بدان سخن نرسيد ، لشگر پيرامون شهر فرا گرفت و بدر هاء شارستان جنگ آغاز كردند ، و هر روز به دو وقت حرب بود ، و اين در بندان مدت هشت ماه بماند ، و قرب پانصد مرد فرو شد [4] و تمامت غلَّات تلف گشت ، و انعام تاراج شد ، بعد از آن ايمّه و مشايخ در ميان آمدند ، و قرار دادند كه هيرمند در ميان باشد - از اين سو از حساب ملك معظم ملك نصير الحق و الدين باشد ، و از آن سو [ از حساب ] شاه ركن الدين محمود . بدين عهد باز گشتند .
[1] رويا روى - همانست كه امروز رو برو گويند ، و در كلمات قدما برين وجه وارد شده همچون شعر حكيم حنظله كه گويد : يا بزرگى و عز و دولت و جاه * يا كه مرد است و مرگ رويا روى رو با روى هم آمده است ، و اين در صورتيست كه يك طرف عظيم و طرفى ديگر حقير باشد و جنبش از يك طرف بود مانند اينكه : « چون روباه شير را روباروى آمد » ، و ازين است كه برخى قافيهء شعر حنظله را روباروى با باء موحده خواندهاند و چنين روايت كردهاند : يا چون مردانت مرگ روباروى . [2] احيا ورق آ 41 : پدر را بمحفه نشانده محفه را به گردن گرفت و به شهر برد . [3] كذا . . و ظ : و پيشتر از آن كه جنگ كرده باشند . احياء : و پيش از جنگ مقرر شده بود . [4] فرو شدن ، يعنى نابود شدن - چنان كه فرو كردن بمعنى نابود ساختن آمده است چنان كه فرخى گويد ، از مجلس ما مردم دو روى برون كن * پيش آر گل سرخ و فرو كن گل دور وى
414
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 414