نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 360
بنواخت و سپاه داد ، و امير بو العباس طاهر [1] را با او بكرمان فرستاد تا جاه و ملك بازيافت به يارى سپاه سلطان . و اندر آن سال برفى صعب آمد بسيستان چنانك بسيار درختان و خرما بنان و كشتها خشك گشت ، و سرايها ويران شد از آن برف ، و اين همه اندر عمل خواجه بو منصور خوافى بود و او مردى با سياست بود و مردم بسيار كشت بسيستان ، اما همه مفسدان را كشت ، اهل خير و صلاح را نيك بود ، و مردى با شرم و با سخاوت بود ، و اندر تمشيت عمل كافى ، اما در روزگار وى بسيار مردم عاصى شد ، چون بو ليث بو القصر ملك ، و طاهر بو محمد احمد طاهر حديف ( كذا ) ، و با ايشان هميشه بسيار مردم در آب [2] بود و عصيان آورده بودند ، و اين هر دو كشته شدند ، و هميشه هزار مرد اندر سيستان بروزگار وى عاصى بودند ، و او همى گرفت و كشت ، و اگر همه قصّه بگويم دراز شود ، باز از پس ايشان ناصر محمد كاژين ( كذا ) عاصى بود ، و او بدست او نيامد ، باز چون عزل او بود و عزيز بن محمد الفوشنجى آمد ، بزينهار او [ شد ] و بمرگ خويش مرد [3] ، چون روزگار بو منصور اندر گشت و بسيار او را برداشت كردند [4]
قبرش در نجف است و فنا خسرو را برخى بتشديد نون آوردهاند و بعض ديگر خاصه ايرانيان به سكون نون ذكر كردهاند . [1] عتبى « ابو سعيد طائى » آورده و اين روايت صحيح است . [2] كذا . . . و شايد « بسيار مردم و دواب » . [3] يعنى : ناصر محمد كاژين . [4] برداشت كردند ، بعقيدهء نگارنده بمعنى شكايت و تظلم كردن از كسى است بسلطان ، و آن در اصل از مادة « قصه برداشتن » بوده است ، چه موافق اطلاعات و تتبعات تاريخى از عهد ساسانيان تا بعد از اسلام ، پادشاهان و امراى بزرگ روزهاى مظالم و دادرسى عمومى بر بلندى يا غرفه يا تختى نشسته و بار عام داده و آن را روز مظالم مىگفتند و مردم شكايت و قصه هاى خود را نوشته و بر سر دست يا سر چوبى بر ميداشتند تا شاه آن را ديده و بستاند يا حاجب آن را گرفته بامير يا شاه بدهد - در عربى اين نوع داد خواهى را « رفع قصه » و در فارسى « قصه برداشتن » ميناميدند و در كتب قديم اين اصطلاح بسيار است ، و اينجا هم اشاره بدان مطلب است كه گويد : چون روزگار بو منصور اندر گشت ، يعنى روزگار وى روى بتراجع نهاد - و بسيار او را برداشت كردند - يعنى از وى قصه و شكايت و اخبار بسيار بغزنين نوشتند . . حسنك نيشابورى بسيستان آمد و عزيز فوشنجى را آنجا نصب كرد و بو منصور را به حضرت بردند . . . و در حقيقت اسم خاص رفته رفته عام الاطلاق شد ، و اگر چه مورد ترافع و برداشتن قصه به شرحى كه گفته شد موردى خاص داشته ، ليكن بعدها هر شكوهاى را ترافع و مرافعه و رفع قصه و قصه برداشتن و بالاخره برداشت كردن نام دادهاند .
360
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 360