نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 352
برد و فرمود تا بكشتند ، و گروهى از سپاه سلطان بگرفت و بكشت ، چون سلطان خبر شنيد كه آن كار مستقيم نمىگردد ، بنفس خويش با سپاهى بزرگ به راه كش بيامد ، و بدر حصار طاق فرود آمد ، و امير خلف حرب آغاز كرد ، و مشايخ و مردمان شهر همه بنزديك محمود شدند ، و قصد گشادن حصار كرد ، و ربض بيرونى از حصار طاق بستدند ، و قصد ربض ميان كردند ، امير خلف عجز خويش بدانست و برگشتن خاص و عام سيستان از وى ، صلح اندر ميان آورد ، سلطان محمود او را اجابت كرد كه فرود آى چنان كه خواهى ، و چندانك خواهى ، هيچ كس را بر مال و اهل تو كار نيست و بهرجا كه خواهى خويشتن را اختيار كن تا ترا آنجا فرستم كه به هيچ روى مردمان سيستان بر تو قرار نميگيرند ، و اين شغلى نيست كه من تكلف كردهام ، تو كردهء بر خويشتن ، چه بتوان كرد [ بر ] چنين حالى را كه پيش آمدست ؟ پس نماز خفتن شب يكشنبه دوازدهم از صفر سنهء ثلث و تسعين ، امير خلف فرود آمد بر طاق و طيلسان [1] ، برسم علما و زّهاد ، بر خرى مصرى نشسته و شمعها فروخته اندر پيش وى . فرود آمدن امير خلف از حصار طاق به صلح و رفتن از سيستان بخراسان و پيش سلطان محمود اندر شد ، چون بنزديك وى رسيد ، محمود برخاست ، و او را اندر كنار گرفت ، و بجانب خويش بنشاند ، و نيكو بپرسيد ، و دل او گرم كرد و اميدهاى نيكو كرد ، و با خر پرسيد كه : امير چون اينجا بسيستان حال برين جمله شد - كجا خواهد ، و اختيار كجا كند خويشتن را ؟ امير خلف گفت مرا با پسر كاكوى [2] دوستى است اگر مرا آنجا مسمّى كند آن دوستر دارم ، و گر نه آنجا كه سلطان صواب بيند ، پس او را بازگردانيد و گفت بقلعه رو بنزديك عيال خويش ، دگر روز كس فرستاد
[1] برطاق و طيلسان - بمعنى با طاقه و دستار و طيلسان - و اين « بر » بمعنى « با » درين كتاب و كلمات متقدمين بسيار آمده است . [2] علاء الدوله پسر كاكويه از امراى ديلم و صاحب اصفهان است و كنيه اش ابو جعفر و پدرش دشمنزيار خال سيده مادر مجد الدوله است و خال را به فارسى ديلمى كاكو و كاكوى گويند .
352
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 352