نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 348
آنجا بداشت ، و عيد را به شهر آمد و هيچكسى را بخويشتن راه نداد ، مگر فقيه بو بكر را و به زودى بازگشت و باز طاق شد [1] ، باز اندر ذى القعده به شهر آمد ، و مشايخ را دستورى داد تا پذيرهء او شدند ، و سلام كردند بكدهء دريشگ [2] ، و ز آنجا به شهر اندر آمد ، چون عيد اضحى بگذشت ، روزى چند بر آمد ، امير طاهر از كرمان باز آمد با گروهى اندك و حالى تباه [3] . باز آمدن امير طاهر از كرمان
[1] باز طاق شد ، يعنى بطاق رفت ، و اين « باز » بدين معنى در اشعار و سخنان قدما بسيار آمده است . [2] ظاهرا « بكدهء در نيشك » در نيشك يكى از دروازه هاى زرنج بوده - و قبلا اشاره شده است - و گويا در آن دروازه كده و خانهء دولتى بوده است كه در آنجا از مردم پذيرائى كرده است . [3] هلال بن المحسن بن ابراهيم الصابى در جزء نهم از تاريخ خود كه ظاهرا همان تاريخ تاجى باشد ، در حوادث اواخر سال 390 شرح حملهء طاهر و گرفتن كرمان را مينويسد و عبارت وى چنين است : « و فى هذه السنه ورد طاهر بن خلف المعروف بشير باريك كرمان منافرا لخلف ابيه ثم تغلب عليها و ملكها و انضوى اليه كثير من عساكرها و انتهى امره الى الهزيمه و العود الى سجستان » و سپس حملهء طاهر را بكرمان تا وقتى كه بسيستان برگشت و بدست خلف بقتل رسيد در صفحات ( 414 - 403 ) مشروحا نوشته است و در آخر گويد : طاهر از بم بسجستان بازگشت و گروهى از اعاظم ديالمه از قواد و كتاب بزرگ را با سيرى با خود ببرد مانند ابو موسى خواجة بن سياهجنگ و ابو محمد القسم بن مهدر فرّخ و الدّيلم المأسورون . . . و نيز ميگويد كه اين شجعان ديلم طاهر را در حرب با پدر يارى كردند به شرط آزادى و بازگشت بكرمان او نيز آنان را آزاد ساخت و مرخص گردانيد ، ( تاريخ الوزراى صابى و جزء نهم از تاريخ همو چاپ بيروت ) كامل ابن اثير هم عين روايت صابى را آورده است . ولى عتبى وقعهء رفتن طاهر را بكرمان و باز آمدنش را چنان كه اين تاريخ و تاريخ صابى بعينه نوشتهاند ننوشته و گويد : خلف از بيم سلطان محمود امارت را بطاهر واگذاشته و خود منزوى شد و پس از چندى پشيمان شده پسر را بعنوان وصيت كردن طلبيده و او را بگرفت و بكشت و گفت كه او خود را هلاك كرد .
348
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 348