نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 347
و نام محمود بر يك روى نبشت [1] . . . و سلطان ز آنجا بازگشت روز شنبه چهار روز گذشته از رجب سنهء تسعين ، و امير خلف چشم داشت كه امير طاهر و سپاه سيستان شبيخون آرند بر سپاه سلطان ، و ايشان غفلت كرده بودند [ و ] تا ساخته شدند سلطان رفته بود ، امير طاهر از پدر هراسان گشت ، عاصى شد و پيلان پدر و سپاه بر گرفت و بكرمان شد و همچنان بشد تا بپارس و هيچكسى [ با ] او نايستاد . رفتن امير طاهر بكرمان در شعبان سنه تسعين [ و ثلثمائه ] و امير خلف از كوه چون خبر شنيد ، دل شكسته بيامد هم اندر شعبان بحورنديز [2] آمد و آن مردمان [ كه ] سپاه محمود را علف داده بودند چون دولت بازگشته بود بفرمود تا غلَّهء ايشان بسوختند ، و آن ناهمايون دارند ، ايزد سبب كرد اندران سال تا آنجا چندانى ترنجبين افتاد [3] كه هر مردى را از آن هزار من بدست آمد ، تا خرد و بزرگ آن غنى گشتند ، و امير خلف بقلعهء طاق شد ، و بر مردمان سيستان و مشايخ و عيّاران خشم گرفت ، و ايشان ازو ترسان گشتند و هيچكس را يارگى آن نبود كه سوى وى شدى ، الَّا فقيه بو بكر نيهى [4] را ، و امير خلف بطاق ببود ، ماه روزه
[1] اين عبارت ناقص است و ظاهرا بايستى مضمون آن چنين باشد كه : « و خطبه بر نام محمود كردن و نام محمود بريك روى سكه نبشتن . . . » . چه اين معانى وقوع نيافته و قرارى دادهاند . [2] كذا . . . و ظاهرا « خورانديز » و اگر چه اين محل در كتب مسالك ديده نشد ليكن حدسا بايستى خورنديز باشد و « ديز » بلهجهء خراسان و سيستان همان « دز » است كه با اشباع ياء خوانند مثل « شنديز » و « ديزباد » كه شاهان دز و دزباد باشد و كلمهء قبل از ديز « خورن - خوران » از كلمات ديگر اقرب باحتمال است . [3] ترنجبين افتاد - يعنى ترنجبين عمل آمد و ترنجبين نوعى صمغ است شيرين كه از بيخ خار شترى بيرون جوشد و امروز هم در حدود سيستان و قاينات و هراة ترنجبين و شير خشت بسيارى عمل ميآيد . [4] ظاهرا « نيهى » منسوب بروستاى « نيه » باشد از رساتيق سيستان كه با ياء مجهول تلفظ مىشود و از محال سيستان حاليه است .
347
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 347