نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 326
جمع كرد و قصد قصبه كردند و بدر شهر آمدند ، و حرب افتاد ميان دو سپاه ، و تركان بست [1] فرار رسيده بودند به يارى امير بو جعفر ، و پاى نداشت بو الفتح با ايشان ، بهزيمت برفت ، و جروادكن و بيشترى از پيش زره غارت كردند ، و امير ابو جعفر ، رزدانى را بر اثر او باوق فرستاد و او را اندر نيافت و باوق استقامت [2] كرد ، و مردمان اوق سر از طاعت بكشيد [ ند ] و برونج [3] جمع شدند و حرب كردند و بهزيمت شدند ، سالاران ايشان را شانزده مرد آن روز بكشتند ، باز امير ابو جعفر احمد بن ابراهيم را باوق فرستاد و مردم آرام گرفتند با او ، باز سليمان بن عوف از خراسان بنامهء امير بو جعفر بيامد بامان او با سه هزار مرد و باز ناحيت اوق فرا او داد ، كشتن امير شهيد بو جعفر رحمه الله باز رزدانى كه غلام وى بوده بود و چندان نيكويى امير بو جعفر به روى كرده بود ، تدبير كرد بر [4] عبد الله بن محمد بن اسماعيل و بر بو العباس بن طاهر بن عمرو [ و ] بر ابراهيم سرخ و گروهى از چاكران خاصهء وى ، و او را اندر مجلس شراب بكوشه حلفى [5] اندر بكشتند ، و بيت المال غارت كردند و كشتن وى شب سه شنبه بود دو شب گذشته از ربيع الاول سنهء اثنى و خمسين و ثلثمائه ، و امير خلف آن شب رفته بود بدوشابكه [6] آنجا اسبان بخويد [7] كرده بود ، او را جستند نيافتند . چون خبر كشتن پدر
[1] تركان بست از اتباع قراتكين و غلامان سامانياناند كه در بدايت حال نصر بن احمد سنهء ( 318 ) با برادران وى بر خلاف نصر يكى شده و از بلخ ببست آمد و در آنجا بماند تا بمرد و نعش او را باسپيجاب حمل كردند ( كامل ج 8 ص 66 ) و سپس بايتوز نامى ترك بر آنها رياست يافت و آنان را تركان بايتوزى گويند و بدست سبكتكين برافتادند . [2] بمعنى : اقامت . [3] ظاهرا « ببرونج » كه محلى بوده در نواحى زرنگ . [4] تدبير كرد بر فلان و بر فلان - يعنى آنها را با خود همدست ساخت . [5] ظ يعنى : بكوشك خلفى - و جاى ديگر هم كوشك را كوشه آورده است . [6] كذا . . . و شايد « بدوشاب كه » و ظاهرا دوشاب نام مزرعهاى است . [7] خويد - با واو معدوله بر وزن كيد علف نورسته و زراعت تازه است يعنى اسپان خود را بخصيل بسته بود .
326
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 326