نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 320
خلق [1] همه از خاك و آب و آتش و بادند * وين ملك از آفتاب گوهر ساسان فرّ [2] به دو يافت ملك تيره و تارى * عدن به دو گشت نيز [3] گيتى ويران گر تو فصيحى همه مناقب او گوى * ور تو دبيرى همه مدايح او خوان ور تو حكيمى و راه حكمتجوئى * سيرت او گير و خوب مذهب اودان آنك به دو بنگرى بحكمت گوئى * اينك سقراط و هم فلاطن [4] و يونان و ر تو فقيرى [5] و سوى شرعگرائى * شافعى اينكت [ و ] بو حنيفه و سفيان كو [6] بگشايد زفان بعلم و بحكمت * گوش كن اينك بعلم و حكمت لقمان مرد ادب را خرد فزايد و حكمت * مرد خرد را ادب فزايد و ايمان ور تو بخواهى فرشته [7] كه به بينى * اينك اويست آشكارا رضوان خوب نگه كن بدان لطافت و آن روى * تات [8] ببينى برين كه گفتم برهان پاكى اخلاق او و پاك نژادى * با نيت نيك و با مكارم احسان ور سخن او رسد به گوش تو يك راه * سعد شود مر ترا نحوست كيوان ورت [9] ، بصدر اندرون نشسته ببينى * جزم بگويى [10] كه زنده گشت سليمان سام سوارى كه تا ستاره بتابد * اسب نبيند چنو سوار و به [11] ميدان
[1] كذا و چون هاء هوز مانند همزهء وصل در شعر ساقط نميشود محتمل است مصراع چنين باشد : « خلق همه ز آب و خاك و آتش و بادند » . [2] اين راء مشدد و حروف مشدد ديگر مانند آن در اوزان شعر قديم بجاى دو حرف از افاعيل محسوب مىشده است . [3] اصل : ؟ ببر ؟ [4] كذا . . . واو زايدست . و نيز شايد اشاره به ( يونان ) نام حكيمى باشد . [5] ظاهرا « فقيهى » . [6] ظاهرا « گر بگشايد » . [7] ظاهرا « فريشته » . [8] ظ : تا تو . [9] بعض نسخ : « ورش » يا : ورتو . . . به بينيش . [10] اصل : خرّم مكرى . [11] ظ : سوار به ميدان ( كذا في مجمع ) .
320
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 320