نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 319
يك صف ميران و بلغمى [1] بنشسته * يك صف حرّان و پير صالح دهقان خسرو بر تخت پيشگاه نشسته * شاه ملوك جهان امير خراسان [2] ترك هزاران بپاى پيش صف اندر * هر يك چون ماه بر دو هفته درفشان هر يك بر سر بساك [3] مورد نهاده * ابش [4] و مى سرخ و زلف و جعدش ريحان با ده دهنده بتى بديع ز خوبان * بچهء خاتون ترك و بچهء خاقان چونش بگردد نبيذ چند بشادى * شاه جهان شادمان و خرم و خندان از كف تركى سياه حمش [5] پرى روى * قامت چون سرو و زلف كانش [6] چوگان ز ان تن خوش [7] . . . ساغرى بستاند * ياد كند روى شهريار سجستان خود بخورد نوش و اولياش هميدون * گويد هر يك چومى بگيرد شادان شادى بو جعفر احمد بن محمد * آن مه [8] آزادگان و مفخر ايران آن ملك عدل و آفتاب زمانه * زنده به دو داد و روشنائى گيهان [9] آنك نبود از نژاد آدم چون او * نيز نباشد اگر نگوئى بهتان حجّت يكتا خداى و سايهء اويست * طاعت او كرده واجب آيت فرقان
[1] بايستى قاعدة « بلعمى » باشد و وى محمد بن عبد الله البلعمى است كه او اواخر صاحب تدبير نصر بن احمد بود و عجب است كه در كامل التواريخ چاپ مصر هم همه جا بلغمى نوشته شده است . [2] باز از تصرفات عجيب مجمع الفصحا ( ج 1 ص 238 ) و غيره : خسرو رى پيش تختگاه نشسته * شاه ملوك جهان امير صفاهان ( ؟ ) [3] بساك و پساك تاجى است از گل و از برگ مورد كه پادشاهان و بزرگان در مهمانيها بر سر مينهادهاند . [4] كذا فى الاصل . ظ : لبش مى سرخ . [5] كذا . . و الظاهر : چمش كه لهجه ايست از چشم . [6] كذا منفصل . [7] كذا - و وزن اين مصراع ناقص است شايد اصل چنين بوده : « زان مى خوش بوى ساغرى بستاند » زيرا مى را بخوشبوئى نيز بسيار ستودهاند . و بر خلاف « تن خوش » نگفتهاند و ديده نشده و تن خوش بوى هم كذلك . . . [8] مه بمعنى بزرگ و سيد ظاهرا بفتح اولست و در اصل « مس » بوده و بزرگ مغان را « مسمغان » گفتهاند و در شعر فردوسى با ( بس ) قافيه شده است . [9] گيهان با كاف فارسى و ياى مجهول اصل لغت جهان است .
319
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 319