نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 310
روز باقى از ماه رمضان سنهء عشر و ثلثمائه - پس احمد بن قدام را بسيستان آوردند ديگر روز عيد ، و سپاه سالار ويرا سيمجور را ، و عبد الله بن احمد مالها بستدن گرفت ، و فرمان داد مطهر بن طاهر را كه از مردمان بست هزار هزار درم بستان ، و عبد الله بن احمد بنفس خويش برخد شد و زانجا نبشت [1] ، چون روز يكشنبه بود نه روز باقى از محرّم سنهء احدى عشر و ثلثمائه ، عامهء سيستان بر عزيز بن عبد الله خروج كردند و پيدا كردند شعار امير ابو جعفر احمد بن محمد بن خلف بن اللَّيث [ را ] . ( نشاندن امير بو جعفر را باميرى سيستان ) شب چهار شنبه سيزده روز باقى از محرم سنهء احدى عشر و ثلثمائه پس او را بيرون آوردند و بنشاندند ، و او اندك مايه بزرگ بود هنوز ، اما با خرد پيران بود ، و علم بسيار حاصل كرده و فرّ شاهى و بزرگى اندر وى پيدا ، و شهر عيّاران فرو گرفتند و دست [ به ] غارت و كشتن و سوختن بردند ، چون امير بو جعفر آن بديد خويشتن را احتياط كرد ، كار مهمل فرو گذاشت و خود نهان شد - روز پنجشنبه دوازده روز مانده از محرّم - چون خبر نهان شدن او از [ مردم نزديك ] عزيز بن عبد الله برسيد ، بهزيمت رفته بود باز آمد ، چون بدر شهر آمد عيّاران بانگ امير بو جعفر كردند و گفتند هرگز بر ما هيچ كسى سالار نگردد مگر او ، چون عزيز آن بديد بازگشت و به رباط ربيع فرود آمد ، و خبر امير بو جعفر بعبد الله بن احمد برسيد نخفت و نيار اميد تا بسيستان آمد - روز شنبه يازده روز باقى از صفر سنهء احدى عشر و ثلثمائه - چون كار شهر متغيّر ديد و دلهاء مردمان و عيّاران از خويشتن نفور و هيچ كسى نزديك او نشد و محبّت امير با جعفر اندر دل مردمان جايگير ديد ، و شعار او آشكاره ، متحيّر ماند ، بيرون شد از شهر ، و عيّاران بانگ با جعفر همى كردند ، و امير با جعفر اندر خانه نشسته [ و ] بهر جاى جاسوسان و پيكان و نامها همى فرستاد ، و اندر سرّ نزديك ميهم بن رونك نبشته
[1] كذا ، و شايد « و ز آنجا به بست » و الا « و آنجا بنشست » .
310
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 310