نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 308
روز بكشند ، و با يعقوب را شتاب گرفته بود ، نماز ديگر بسراى كوركتر شد كه نكشتند كثير را ؟ گفت اى دانشمند هنوز روز به قدر كثير كشتن مانده هست ! تا اين بود خبر آمد كه كثير را بكشتند ، و احمد بن قدام اندر شهر آمد و بكوشك يعقوبى فرود آمد روز يكشنبه يك شب باقى از شوال سنهء ست و ثلثمائه ، و عمّال كثير را هم بر شغلها بگذاشت ، و گروهى ببست فرستاد ، از بسيارى آب ببست اندر نيارستند شد ، باز خود بنفس خود ببست شد و احمد بن بهمن را بر سيستان خليفت كرد ، پس گروهى بسيستان هواء محمد بن قاسم كردند كه داماد كثير بن احمد بود ، و محمّد قاسم عامل كثير بود بزابلستان [1] ، باز سپاه آورد و بدر بست با احمد قدام حرب كرد ، محمد قاسم هزيمت شد و بسيستان آمد و احمد قدام بر اثر او سپاه فرستاد ، محمد قاسم بگريخت و بزابلستان شد و احمد بن قدام مطهر بن طاهر را بست داد ، باز محمد بن حمدون اسفسلَّار [2] را با گروهى سپاه به يارى وى فرستاد ببست و خود بسيستان بود ، تا خبر آمد كه محمد بن حمدون خلاف پيدا كرد و قصد بست كرد ، اندر اثر خبر آمد كه به خشك و طغان بست [3] بگرفتند و احمد بن قدام زينجا ببست شد ، بدشت بكان حرب كردند و طغان بهزيمت رفت ، و احمد بن قدام سپاه فرستاد بطلب محمّد قاسم ، بيافتند و بگرفتند بدهى بدر طعام و بكشتند . باز احمد بن قدام ، احمد بن تركه را بند كرد و بكوهتز [4] فرستاد و بفرمود تا آنجا بكشتند اندر جمادى الأولى سنهء تسع و ثلثمائه ، و احمد بن قدام بسيستان آمد و سپاهى فرستاد بطلب طغان و به زمين داور اندر طغان رسيدند و حربى سخت كردند ، آخر طغان را اسير كردند و بسيستان آوردند
[1] زابلستان نام مملكت نيمروز كه عبارت از سيستان و زمين داور و طوران و غزنه و قندهار تا كابل است بوده ولى در اينجا مراد از « زابلستان » ناحيه ايست كه شهر غزنين قصبهء آن بوده و بعدها آباد و پايتخت سلاطين غزنوى شده است و محمود غزنوى را بدين جهة زابلستانى خواندهاند . [2] ظ . اسفسلار ، مخفف اسفهسالار است . [3] اصل : و بست و اين ( واو ) زايدست و به خشك و طغان نام دو شخص است . [4] جاى ديگر : كوهژ .
308
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 308