responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول    جلد : 1  صفحه : 303


محمد بن حمدان برنده [1] همى كرد ، پس نامهء مقتدر جواب آمد و عهد سيستان آمد نزديك فضل بن حميد [ واو ] محمد بن حمدان را بخلافت خويش بسيستان فرستاد [2] و سمرة بن الربيع را با وى ، اندرين ميانه جولاههء برخاست از نواحى اوق نام او مليخ ( ؟ ) و گروهى با او جمع شدند از غوغا ، و بدر شهر آمد كه شهر مرا بايد ، و بروز چهار شنبه خطبه كرد خويشتن را بامارت ، يكى او را گفت ايها الأمير رسم و عادت خطبه روز آدينه باشد ، گفت باشد كه مرا زمان [ نه ] باشد تا روز آدينه ! همچنان كه نبود . احمدنيا و عيّاران بيرون شدند و هم اندرين روز كه خطبه كرده بود خويشتن را او را بكشتند [ و ] ديگر روز بيرون شدند پذيرهء محمّد بن حمدان برنده ، و سمرة بن الربيع ، و ايشان را با جلال و تعظيم اندر شهر آوردند غرّهء ذى القعده سنة احدى و ثلثمايه .
آمدن فضل حميد باميرى سيستان فضل بن حميد اندر آمد ، مردمان شهر آذين بستند و خالد بن محمد با او بود ، خالد را اندر سراى بو الحسينى فرود آوردند و فضل بن حميد را اندر سراى با يوسفى ، چون روزى چند بر آمد محمّد بن حمدان برنده را بكم زهير [3] فرستاد ، عيّاران او را آنجا بكشتند و شهر برآشفت ، چنان كه فضل و خالد هر دو قصد رفتن كردند ، چون شب اندر آمد حرب اندر افتاد ميان فريقين ، و محمد بن حمدويه بخواش [4] عاصى شده بود و دست فراغلَّه و مال سلطانى دراز كرده بود ، و فضل بن حميد تاختن كرد و



[1] كذا فى الاصل ؟
[2] كامل ج 8 ص 26 گويد : مقتدر بدر الكبير را والى سيستان كرد و او فضل بن حميد و ابو يزيد خالد بن محمد المروزى را به نيابت خود بفرستاد .
[3] در صفحه ( 297 سطر 16 ) ( كمر زهير ) نوشته شده است .
[4] خواش مدينه ايست بسيستان و اهل آنجا خود ( خاش ) گويند و آن شهر بر دست راست كسيستكه از زرنج ببست ميرود و ميان آن و سيستان يك منزل است و داراى نخل و اشجار و قناة و آبست ( ياقوت ) و ظاهرا غير از خواش بلوچستان است .

303

نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول    جلد : 1  صفحه : 303
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست