نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 292
مردى بيرون آمده بود به بست ابراهيم بن يوسف العريف گفتندى او را ، روز آدينه بيرون آمد و چشم سرمه كرد با جامه بد و بانكى [1] همى كرد و گروهى كودكان و غوغا با او جمع شده و ديوانها و خزاين و غلَّات بغارت بداد و قومى بسيار برو جمع شد و بمنبر شد و خطبه كرد احمد بن اسماعيل را و كارى بكرد كه هرگز چنو نكرده بود ، و برفت و حالش بزرگ شد و ستوران بسيار بدست او افتاد و هر روز بر نشستى با بسيار غلامان آزاد ناكار ديده و هرگز حرب نا كرده ، پس فتح بن مقبل خبر وى بشنيد از زمين داور بتاختن بيامد ، و ابراهيم بحرب او بيرون شد ، حربى صعب كردند آنجا ، و بسيار مردم كشته شد و ياران ابراهيم هزيمت كردند و او بميان دشت بنشست هر چند جستند نيافتند ، [ و ] يارانش بگشتند ، و هرگز از آن روز باز خبر ابراهيم كسى نگفت ، كس نداند كه چون شد . و فتح به بست اندر آمد ، چون محمد على بن بست آمد فتح با او يكى شد اندر غارت كردن و مال ستدن ، مردمان برباطها و جايها [ ء ] مبارك همى شدند و دعا همى كردند مگر كه فرج يابند از جور ايشان ، تا روزى بامداد برخواست هيچ كسى را خبر نبود ، وقت صبح آواز طبلها آمد از سوى خاربار [2] احمد بن اسماعيل بود كه از هرى رفته بود كه بسيستان آيد ، بفراه خبر بست بشنيد كه محمد بن على آنجا چكند ، راه بگردانيد ، مردمان نگاه كردند كلاههاء سياه ديدند ، مردمان شاد شدند ، كه آنگاه لشگر خراسان عادل بودند ، چون خبر نزديك محمد بن على رسيد ، اندر وقت فرمان داد تا پل بست ببريدند و آب بسيار بود ، و راه گريز بر گرفت با سپاه كه با او بود ، مردمان بولان [3] سپاه احمد بن اسماعيل را و او را بگذاشتند [4] و ببست اندر آمد .
[1] كذا فى الاصل . . . با جامهء بد و بانگى همى كرد ( ؟ ) [2] كذا . . اصطخرى ص 249 بين بست و هراة جائى باسم خاستان و جامان ( حاربان - حارمان . حاشيه ) نام برده ( ؟ ) . [3] كذا فى الاصل - و بعد با مركبى « با » بى نقطه بر آن افزوده « بابولان » شده و ( پولان ) از محال نزديك بست بوده است و قبلا هم ذكر شده ( ص 191 ) . [4] نگذاشتند ، يعنى از آب بگذرانيدند .
292
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 292