نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 211
لمن الملك بخواندى تو اميرا بيقين [1] * با قليل الفيه كد زاد و ران لشكر كام [2] عمر عمّار ترا خواست و زو گشت برى * تيغ تو كرد ميانحى [3] بميان دد و دام عمر او نزد تو آمد كه تو چون نوح بزى * در آكار تن او سر او باب طعام [4] اين شعر دراز است اما اندكى ياد كرديم . [ و ] بسام كورد [5] از ان خوارج بود كه به صلح نزد يعقوب آمده بودند ، چون طريق وصيف بديد اندر شعر ، شعرها گفتن گرفت و اديب بود و حديث عمّار اندر شعرى ياد كند . ( شعر ) هر كه نبود او [6] بدل متّهم * بر اثر دعوت تو كرد [7] نعم
[1] ظ : بيقين . [2] كذا . . و شايد : « با قليل الفئه كت داد بران لشكر كام » كه اشاره بآيهء « كَمْ من فِئَةٍ » قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً 2 : 249 . . . » باشد ؟ [3] و ظاهرا « ميانجى » [4] اشاره به دو دروازهء زرنج است يكى « آكار » و ديگر « طعام » و اين معنى مشروحا گذشته است ( ص 158 ح 5 ) . [5] كذا . . و به گمان حقير اين كلمه همان « كرد » است ، چه در آن روز كاران طوايف زيادى از اكراد در خراسان سكونت داشتهاند و در ضمن حشم پادشاهان اجرى و انعامات ميگرفتهاند . [6] كذا . . و به نظر حقير بايستى چنين باشد « هر كه نبود اوى بدل متهم » زيرا در همين قطعه مصراع چهارم « اوى » آورده و در اين كتاب هم لفظ « اوى » مكرر آمده است ، و بدون اين ياء شعر متزلزل مىشود و مجبوريم بجاى اين ياء واو را با اشباع خلاف قاعده بخوانيم و يا لفظ « بدل » را به « متهم » اضافه كنيم بمعنى : با دل . [7] كذا . . . دالهاى جمع مانند كردند و كنند را اساتيد گاهى در شعر انداختهاند ولى دال ماضى نيفتاده است و پوشيده نماند كه اين اشعار هنوز در به دو صباوت ادبى است و دليل اصل بودن آن نيز همين زحافات و غلطهاست ، نه چون اشعار منسوب با بو العباس مروزى در مدح مأمون كه با كمال جزالت و سلاست گفته شده و اسباب ظن بل يقين محققين در مجعول بودن آن شده است .
211
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 211