نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 212
عمر ز عمّار بدان شد برى * كاوى خلاف آورد تا لا جرم ديد بلا بر تن و بر جان خويش * كشت بعالم تن او در الم مكه حرم كرد عرب را خداى * عهد ترا كرد حرم در عجم هر كه در آمد همه باقى شدند * باز فنا شد كه بديد [1] اين حرم باز محمد بن محلد [2] هم سكزى بود مردى فاضل بود و شاعر ، نيز پارسى گفتن گرفت و اين شعر را بگفت : ( نظم ) جز تو نزاد حوّا و آدم نكشت * شير نهادى بدل و برمنشت معجز پيغمبر مكّى توئى * بكنش و بمنش و به گوشت فخر كند عمّار روزى بزرگ * كوهدانم [3] من [4] كه يعقوب كشت پس از آن هر كسى طريق شعر گفتن بر گرفتند ، اما ابتداء اينان بودند ، و كس به زبان پارسى شعر ياد نكرده بود ، الَّا بو نواس ميان شعر خويش سخن پارسى
[1] ظاهرا « كه نديد اين حرم » ، [2] كذا فى الاصل و شايد « مخلد » . [3] كذا . . . و شايد « كه همانم » و يا « گويد آنم » يا « گويد همانم » باشد . [4] در اصل كتاب « من » نبوده و بعدها با مركبى قديم آن را افزودهاند - و اما قوافى « منشت » و « گوشت » از اسامى مصادر پهلوى است كه اصل آنها « منشن و گوشن » با نون بوده و بعد نون آن افتاده منش و گوش شده و نيز گاهى بجاى نون ساقط شده تاء قرشت بر آن افزودهاند چنان كه در لفظ « خورش » خورشت و در « برش » برشت گويند و اين مصدر « گوش » كه از « گفتن » است در كلمات درى كمتر مورد استعمال يافته است .
212
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 212