نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 197
گفت من بطلب خون برادر خويش آمدم كه برادر مرا خوارج كشتهاند - عشان را - و من چنان دانستم كه تو مرا اندرين يارى كنى ، عثمان خاموش گشت ، صالح از آنجا بيرون آمد و فرمان داد تا سراى بهلول بن معن كه صاحب شرط [1] ابراهيم قوسى بود غارت كردند ، و صالح آن روز سپاه خويش عرض كرد چهار هزار مرد بود سوار و پياده ، ابراهيم بن الحضين باز آمد و عمار خارجى به يارى او با او ، خبر بصالح رسيد يعقوب ليث را بدر آكار فرستاد و سرباتك [2] را بدر ميا [3] و عقيل اشعث را بدر كركوى ، با علمهاء سياه ، و علم خوارج سپيد بود ، چون مردم خاص و عام آن علمهاء سپيد بديدند ، بسبب خوارج يارى صالح كردند و حربى صعب كردند و بسيار مرد از هر دو گروه كشته شدند ، آخر عماد حماد [4] و ابراهيم بن الحضين القوسى بهزيمت بازگشتند و كار صالح قوى گشت ، و ابراهيم نامه كرد سوى طاهر بن عبد الله بخراسان و زو سپاه خواست ، و طاهر بفرستاد ، چون حال برين جمله بود ، صالح سراى ابراهيم القوسى و سراى حمدان يحيى [5] كه او را كلوك گفتندى غارت كرد و مال ايشان برگرفت ، و خوارج گرد شهر فروگرفتند كه كسى نه بيرون توانست شد و نه درون توانست آمد ، يعقوب ليث بتاختن خوارج شد ، خلقى كشته شدند و روز و شب يعقوب حرب بايستى كرد ، و ابراهيم القوسى سوى پسر ببست جمازه فرستاد كه مرا سپاه فرست ، و محمد ابراهيم آنجا سپاهى جمع كرد از زمين داور ، و بسلاح آباد كردشان و بفرستاد ، چون بنزديك
[1] صاحب شرطه ، بضم اول و فتح ثانى و سكون طاء مهمله ، يعنى رئيس نظميه و الشرطى و الشرطى واحد الشرط و هم طائفة من خيار اعيان الولاة و رؤساء الضابطه و رجالها ( المنجد ) قال الاصمعى سمى الشرط لانهم جعلوا لا نفسهم علامة يعرفون بها الواحد شرطه و شرطى و قال ابو عبيده : سمو شرطا لانهم اعدّوا ( صحاح اللغة ) . [2] كذا . . . و دو نقطه روى تاء بعد الحاق شده و قبلا « سرباوك » آورده است بدون نقطه چنان كه گذشت . [3] كذا . . و اصطخرى آن را « مينا » آورده و در « جهان نامهء » خطى كه ترجمهء اصطخرى است « ميتا » ضبط شده است . [4] كذا . . ظ : عمار حماد ، كه همان عمار خارجى باشد . [5] كذا . . . و شايد ، يحيى ،
197
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 197