نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 198
سيستان آمدند مهتر ايشان را خواشى گفتندى ، با مردى سيصد بنزديك صالح آمد ، چون مهترشان برگشت ديگر [ ان ] سوى بست بازگشتند ، باز عثمان بن عفان نامه نبشت سوى محمد بن ابراهيم القوسى به بست ، كه برخيز و اينجا آى ، ناگاه محمد از بست بتاختن با سپاهى ساخته بيامد ، بشب اندر راه گم كرد ، بامداد بنزديك شهر آمدند ، خبر به شهر رسيد ، يعقوب ليث و حامد سرياوك [1] بدروازهء نكران [2] بيرون شدند بحرب محمّد بن ابراهيم القوسى ، و صالح با خواصكان [3] خويش بكمين اندر شد بمينوحنف [4] و حربى صعب بكردند و بسيار مردم كشته شد از هر دو گروه ، آخر محمد ابراهيم بهزيمت شد و برفت و بهيسون [5] شد نزديك پدر ، و ديگر روز صالح فرمان داد كه سراى محمد بن ابراهيم قوسى را و آن خواص او غارت كنند ، پس يعقوب ليث و سرياوك [ 1 ] و عيّاران سيستان گفتند حرب ما همى كنيم و شهر آنجاست و ما اين [6] را تقويت ميكنيم ، و صالح را اصل از سيستان بود اما به بست بزرك شده بود - ايشان گفتند كه او كه باشد كه تا اكنون دو بار هزار هزار درم از غارت بزرگان سيستان به دو رسيد و اكنون باز نو غارت خواهد كرد ! بست را و او را خود چه خطر باشد ؟ بى حميتى باشد اگر وى اين مالها از اينجا ببرد ، [ و ] خلاف آوردند ، و هر چه مردم سكزى بود بر نشستند و بدر عنجره [7]
[1] كذا بى نقطه . [2] كذا . . و شايد « رودگران » چه غير ازين دروازه كه اصطخرى آن را يكى از ابواب زرنج شمرده درى ديگر كه به « نكران » شبيه باشد ديده نشد . [3] كذا . . . و ظاهرا بايستى « خاصگان » باشد كه جمع خاص و بمعنى خواص است ، مگر بقاعدهء جمع بندى فارسى بر جموع عربى از قبيل ملوكان و عجايبها ، خواص را بر خواصگان جمع بسته باشد ؟ [4] اين محل به نظر نرسيد و ظاهرا محلى در حوالى زرنج بوده است . [5] درين كتاب از رساتيق سيستان شمرده شده است . [6] كذا . . . و ظاهرا « مادين را تقويت هميكنيم » چه ، اين را هر گاه ضمير آن بصالح باز گردد درست نيست چه ضمير اين و آن بذوى العقول باز نگردد مگر نادر و بجاى خاص و مرجعى ديگر هم براى ضمير « اين » پيدا نيست و بدين قراين بايستى « دين » باشد . و يا عبارت ناتمام است . [7] غنجره هم به نظر رسيده است .
198
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 198