نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 174
اندر آخر سنهء تسع و تسعين و مائه بود . و عمر و بن عمارة الفقيه كه مذهب سفيان [1] بسيستان آورد هم اندرين سال فرمان يافت ، و مسجد او بدر فارس معروفست ، و اندرين سال بسيستان زلزله آمد . باز مأمون ، ليث بن فضل را كه او را ابن ترسّل گفتندى سيستان داد ، و او والى قهستان بود برادر خويش را احمد بن الفضل اينجا فرستاد . آمدن احمد بن الفضل بسيستان و اندر آمد بسيستان يازده روز گذشته از ماه رمضان سنهء تسع و تسعين و مائه ، و محمد ابن الأشعث اندرين ميانه بر نهاد [2] حرب بن عبيده آمده بود و با او يكى گشته از جمله سرهنگان او [3] ، احمد بن الفضل بسراى محمّد بن الأشعث فرود آمد و مال و ستوران او غارت كرد ، و حرب بن عبيده و محمّد بن الأشعث و سپاه همه بدر طعام بيرون شده بودند كه بحرب خوارج شويم ، احمد بن الفضل شهر فرو گرفت [ چون ] ايشان بيامدند ايشان را به شهر اندر نگذاشتند [4] ، باز ليث بن الفضل بنفس خويش به شهر آمد اندر جمادى الاولى سنهء مائتى و بطلب حرب بن عبيده و سپاه وى [ بشد ] با سپاه خويش [ و ] بعضى تغل [5] و بنهء او
[1] دو سفيان از ائمهء حديث و علما بودهاند يكى سفيان ثورى و هو ابو عبد الله بن سعيد بن مسروق الثورى الكوفى منسوب الى ثور بن عبد مناة ( 97 - 161 ) . ديگر : سفيان بن عيينه و هو ابو محمد بن عيينة بن ابى عمران ميمون الهلالى مولى امرأة من بنى هلال - المكى ( 107 - 198 ) وفيات الاعيان ج اول ص 296 - 298 . و اين هر دو سفيان از ائمهء حديث و علمااند - ولى سفيان ثورى از مجتهدين و داراى پيروان زياد بوده ، و يكى از پيروان او شيخ ابو القاسم جنيد بغدادى است ، و ظاهرا سفيان متن مراد سفيان ثورى باشد . [2] كذا . . . و شايد ، بزنهار [3] يعنى كه : محمد اشعث از جملهء سرهنگان حرب بن عبيده گشته بود - ظ [4] يعنى : راه ندادند و شهر حصار گرفتند . [5] كذا . . و ظاهرا : ثقل و بنه ، و در اينجا ايجازى مخل است - مرادش اين است كه ليث بن فضل با سپاه خويش به شهر اندر آمد و سپس بطلب حرب بن عبيده و سپاه وى از شهر بيرون رفته و با حرب جنگ كرد و بعضى از ثقل و بنهء حرب را غارتيده و به شهر باز گشت زيرا قوّت حرب با وى نداشت . . . الخ
174
نام کتاب : تاريخ سيستان نویسنده : مؤلف مجهول جلد : 1 صفحه : 174