ننمودهام . پس از آنكه ابوبكر بهوش آمد ، برايش خواند . ابوبكر صدايش را به تكبير بلند كرد و گفت : ناراحت بودم در همين بيهوشى بميرم و بين مردم درباره خلافت اختلاف بيفتد . خدا ترا جزاى خير دهد . سپس آنچه را عثمان نوشته بود ، تأئيد كرد . < فهرس الموضوعات > عمر مانع وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله مىشود < / فهرس الموضوعات > عمر مانع وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله مىشود < فهرس الموضوعات > اما مردم را براى شنيدم وصيت ابوبكر ساكت مىكند ! ! < / فهرس الموضوعات > اما مردم را براى شنيدم وصيت ابوبكر ساكت مىكند ! ! - مجمع الزوائد ج 5 ص 184 قيس يعنى ابن حازم مىگويد : عمر را ديدم شاخهاى از درخت خرما در دست دارد و به مردم مىگويد گوش به وصيت خليفه بدهيد و اطاعت كنيد . سپس غلام ابوبكر بنام ، شديد ، آمد و وصيتنامه ابوبكر را براى مردم خواند . كه در آن آمده بود كه گوشبه فرمان كسى باشيد كه نامش در اين وصيتنامه آمده است ، بخدا قسم من در خيرخواهى شما كوتاهى نكردم . قيس مىگويد : پس از آن ديدم كه عمر بر منبر است . اين روايت را احمد هم نقل كرده است كه رجال آن همگى صحيح است . < فهرس الموضوعات > عمر شاخه نخل در دست مردم را به وصيت نامه جناب خليفه ابوبكر مىخواند كه او را به خلافت برگزيده است ! ! < / فهرس الموضوعات > عمر شاخه نخل در دست مردم را به وصيت نامه جناب خليفه ابوبكر مىخواند كه او را به خلافت برگزيده است ! ! - تاريخ مدينه ج 2 ص 285 قيس بن ابى حازم مىگويد : عمر همراه با غلام ابوبكر بنام ، شديد ، آمد در حالى كه شاخه نخلى در دست داشت و مىگفت : مردم وصيت خليفه را بشنويد كه مىگويد : عمر را براى شما انتخاب كردم ، با او بيعت كنيد . قيس مىگويد : عمر را ديدم شاخهاى از درخت خرما در دست دارد و به مردم مىگويد : گوش به وصيت خليفه بدهيد . سپس غلام ابوبكر بنام ، شديد ، آمد و وصيتنامه ابوبكر را براى مردم خواند . مضمون وصيتنامه اين بود : گوش به فرمانى كسى باشيد كه نامش در اين وصيتنامه آمده است . بخدا قسم درباره شما كوتاهى نكردهام . قيس مىگويد : پس از آن ديدم كه عمر بر منبر نشسته است .