) دست از منكر خود برداشته و به عمل به معروف برگشت ، بسيار خوشحال شدند و تقدير كردند ! ! < فهرس الموضوعات > على عليه السلام اجازه نداد عمر نزد او بيايد ، تا نفرت خود را از عمر اعلام نمايد ! ! < / فهرس الموضوعات > على عليه السلام اجازه نداد عمر نزد او بيايد ، تا نفرت خود را از عمر اعلام نمايد ! ! - سيره ابن كثير ج 4 ص 568 بخارى در كتاب مغازى ، در صحيح خود از ابن بكير . . . از عائشه روايت فوق را نقل كرده و اضافه مىكند : هنگامى كه آن حضرت ( فاطمه زهرا عليها سلام ) از دنيا رفت ، على ( عليه السلام ) شبانه او را دفن كرد و بر او نماز خواند و نگذاشت ابوبكر خبردار شود . على ( عليه السلام ) در زمان حيات فاطمه ( عليها سلام ) پيش مردم آبروئى داشت كه پس از وفات آن حضرت آن آبرو را از دست داد ، بهمين خاطر از ابوبكر درخواست مصالحه و بيعت نمود ، زيرا در ماه هاى گذشته بيعت نكرده بود ، و پيغام داد كه نبايد عمر را همراه خود بياورى ، چرا كه او بسيار خشن و بىادب است . عمر به ابوبكر گفت : تنهائى نرو ، اما ابوبكر گفت : من گمان ندارم كه با من چنين و چنان كنند ، بخدا قسم نزد آنان خواهم رفت . < فهرس الموضوعات > پرستش كنندگان عمر تحمل كردن كوچكترين دليل و برهانى را از على عليه السلام ندارد ! ! < / فهرس الموضوعات > پرستش كنندگان عمر تحمل كردن كوچكترين دليل و برهانى را از على عليه السلام ندارد ! ! - ميزان الاعتدال ج 1 ص 441 1643 - . . . من روز شورى ( روز انتخاب خليفه بعد از عمر ) كنار درب ايستاده بودم ، صداها بلند بود ، شنيدم على ( عليه السلام ) مىگويد : ابوبكر را براى خلافت انتخاب كردند ، در حالى كه من از او سزاوارتر و لايقتر بودم ، ولى بخاطر آنكه مسلمانان كافر نشوند و يكديگر را نكشند ، سكوت كردم ، با عمر بيعت و سكوت كردم درحالى كه سزاوارتر بودم ، اكنون مىخواهيد با عثمان بيعت كنيد ، باز هم من سكوت مىكنم . عمر مرا با پنج نفر ديگر در يك رديف قرار داد در حالى كه هيچ فضيلتى براى من نسبت به آنها قائل نبود ، همه ما را با هم برابر كرد ، در حاليكه بخدا قسم اگر بخواهم حرف بزنم هيچ عرب و عجمى قدرت ندارد جواب مرا بدهد . شما را بخدا آيا رسول خدا بغير از من با كسى عقد اخوت و برادرى بست ؟ همه گفتند نه ، آيا هيچكدام شما مانند من عموئى چون حمزه دارد ؟ نه ، آيا كسى در ميان شما مانند من برادرى چون جعفر طيار دارد