responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 859

إسم الكتاب : الفاروق ( فارسي ) ( عدد الصفحات : 1422)


ليث از عقيل از ابن شهاب از عروه از عائشه روايت مىكند : فاطمه عليها سلام دختر پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) وسلم بدنبال ابوبكر فرستاد و ميراث خود را كه از پدر بزرگوارش به او رسيده ، از غنائم مدينه و فدك و خمس خيبر ، مطالبه نمود ، ابوبكر جواب داد : پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) وسلم فرمود : ما چيزى را به ارث نمىگذاريم بلكه آنچه از ما باقى مىماند صدقه است و آل محمد ( صلى الله عليه وآله ) هم مانند ديگر مسلمين از آن مىخورند . بخدا قسم آنچه كه در زمان آن حضرت بطور صدقه به آن عمل مىشد ، من تغيير نخواهم داد و همانگونه به آن عمل خواهم كرد . بالاخره ابوبكر چيزى از ميراث فاطمه ( عليها سلام ) را پس نداد . فاطمه ( عليها سلام ) هم با نفرت و انزجار ابوبكر را ترك كرد و تا پايان زندگى هم با او سخنى نگفت تا از دنيا رفت . آن حضرت شش ماه پس از پدرش زنده بود و پس از وفات هم شوهرش على ( عليه السلام ) بىخبر از ابوبكر غسل و كفنش كرد و بر او نماز خواند و دفنش نمود . على ( عليه السلام ) در زمان حيات فاطمه ( عليها سلام ) آبروئى داشت كه بعد از وفات آن حضرت آن آبرو رفت . لذا به التماس ابوبكر افتاد تا با او مصالحه و بيعت كند . زيرا در شش ماه گذشته بيعت نكرده بود ، البته به ابوبكر پيغام داد كه تنها بيا ، زيرا كه حضرت از عمر خوشش نمىآمد ( زيرا عمر با بىادبى و خشونت رفتار مىكرد . ) عمر به ابوبكر گفت : تنهائى نرو . ابوبكر جواب داد : من از آنها باكى ندارم ، به خدا قسم تنها خواهم رفت . هنگامى كه ابوبكر نزد حضرت رفت ، حضرت به او فرمود : ما فضل ترا مىشناسيم و به تو حسودى هم نمىكنيم ، اما نمىبايست بىخبر ما خلافت را براى خود بردارى در حاليكه ما اقرباء و اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم در آن نصيبى داشتيم ، ابوبكر چشمانش پر از اشك شد و گفت : قسم به كسى كه جانم در دست اوست ، خدمت به خاندان پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) وسلم براى من مهمتر است از خدمت به خانواده خودم ، اما اختلافى كه بين من و شما بر سر آن اموال ( ميراث پيامبر صلى الله عليه وآله ) پيش آمد ، قصد من اين نبود كه از خير روى گردانم بلكه نمىخواستم آنچه كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم عمل مىشد ، ترك شود . بالاخره قرار شد هنگام عشاء بيعت نمايند . پس از نماز ظهر ابوبكر به منبر رفت و در شأن على ( عليه السلام ) صحبت كرد و عذر آن حضرت را در مخالفت بيعت بيان كرد . سپس على ( عليه السلام ) استغفار كرد و شهادتين را گفت و فرمود : علت مخالفت من حسودى به ابوبكر و انكار فضائل او نبود ، بلكه ما براى خود سهمى در خلافت قائل بوديم و نمىبايست ابوبكر بىخبر ما اقدام به اين كار مىكرد . مسلمانان از اينكه على ( عليه السلام

859

نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 859
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست