ابو سفيان را در گذرگاه بيابان كنار كوه نگه دار تا هنگامى كه سپاهيان خداوند از آنجا رد مىشوند عظمت و هيبت آنها را ببيند . من هم همين كار را كردم . . . اولين گروهى كه آمد خالد بن وليد در ميان قبيله بنى سليم كه در حدود هزار نفر بودند . پس از او زبير بن عوام در ميان پانصد نفر و پس از آن قبيلة بنى غفار به فرماندهى ابوذر غفارى و . . . ابو سفيان مرتبا مىپرسيد پس محمد ( ص ) كى مىآيد ؟ تا آنكه عباس گفت : اينهم رسول خدا كه در ميان مهاجرين و انصار همراه با پرچمها كه بدست شجاعان انصار است ، در حاليكه عمر بن خطاب در ميان آنها زره پوشيده با صداى بلند صحبت مىكرد ، ابو سفيان پرسيد ، اين شخص كيست ؟ عباس گفت او عمر بن خطاب است . ابو سفيان با تعجب گفت : عمر بن خطاب . بخدا قسم قبيله بنى عدى ( قبيله عمر ) بعد از خواريها و ذلتها چقدر مقام پيدا كردهاند . . . < فهرس الموضوعات > قريش يعنى هاشم و اميه ، تيم و عدى ارزشى ندارند < / فهرس الموضوعات > قريش يعنى هاشم و اميه ، تيم و عدى ارزشى ندارند - مجمع الزوائد و منبع الفوائد ج 10 ص 306 از اسلم روايت شده كه در عام الرمادة ( سال قحطى ) سال 16 هجرى عمر عازم حج شده و در بين سقايا و عرج سوارى در راه ظاهر شد و فرياد زد ، اى گروه مسافران ( اى سوارگان ) آيا رسول الله صلى الله عليه ( وآله ) وسلم در ميان شماست ؟ عمر جواب داد واى بر تو ، آيا تو عقل دارى ؟ گفت عقل مرا به طرف تو كشانده ، آيا رسول الله صلى الله عليه ( وآله ) وسلم فوت نموده ؟ گفتند : بله ، او و ديگران همه گريه كردند ، سپس پرسيد چه كسى بعد از او به ولايت امرى رسيد ؟ گفتند : پسر ابى قحافه ( ابوبكر ) گفت آخرين نفر در بنى تيم ( احنف ) . گفتند : بله ، گفت : آيا او در ميان شماست ؟ گفتند ، خير ، او فوت كرد ، آن مرد و ديگران همه دعا كردند ، سپس پرسيد : بعد از او چه كسى ولى امر شده ؟ گفتند عمر ، گفت همان شخص سرخ روى بنى عدى ؟ گفتند بله ، گفت كجايند رو سفيد بنى اميه و آن بنى هاشمى كه جلو سر او خالى از مو است ( علامت بنى هاشم كنايه از اينكه مگر آنها نبودند كه از قبيله تيم و بنى عدى به خلافت رسيدهاند ) < فهرس الموضوعات > قبيله بنو مرة حاضر به ادغام با قبيله بنى عدى ( قبيله عمر ) نشدند در حاليكه عمر خليفه بود < / فهرس الموضوعات > قبيله بنو مرة حاضر به ادغام با قبيله بنى عدى ( قبيله عمر ) نشدند در حاليكه عمر خليفه بود - سيرة النبوية ج 1 ص 92