مخالفت منع نمود ، اما چيزهائى را عمدا بيان نكرد ، پس شما هم بدنبال آن نگرديد ، خدا براى راحتى شما آنرا ترك كرده است . اصبغ مىگويد به بصره برگشتم اما آنقدر در تنهائى و غربت گرفتار شدم كه دلم مىخواست بميرم تا آنكه موفق به توبه شدم و پيش ابو موسى رفتم ، ابو موسى از من روبرگرداند ، گفتم خدا كه از تو و عمر بهتر مىباشد ، توبهپذير است ، من از آنچه كه امير المؤمنين و عامه مسلمانان را به خشم آورده توبه مىكنم ، ابو موسى هم اين مطلب را براى عمر نوشت ، عمر هم قبول كرد و دستور داد حرف او را بپذيرند . - كنز العمال ج 2 ص 510 سوره الذاريات 4617 - سعيد بن مسيب روايت مىكند : صبيغ تميمى پيش عمر رفت و گفت : مراد از ( الذاريات ذروا ) چيست ؟ گفت منظور باد است ، اگر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم اين را نفرموده بود ، من هم نمىگفتم . پرسيد مراد از ( الحاملات وقرا ) چيست ؟ گفت مراد ابر است ، اگر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم نفرموده بود ، من هم نمىگفتم . پرسيد مراد از ( الجاريات يسرا ) چيست ، گفت مراد كشتيها است و اين را هم رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم فرموده است . پرسيد مراد از ( المقسمات امرا ) چيست ؟ گفت مراد ملائكه است كه اين هم فرموده رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم مىباشد . عمر دستور داد صبيغ تميمى را صد ضربه شلاق زدند ، سپس او را در خانهاى زندانى كرد تا خوب شد ، دوباره او را صد ضربه شلاق زدند و بر شترى لخت سوار كرده ( و او را به بصره فرستادند ) و توسط نامه به ابو موسى اشعرى دستور داد مردم را از معاشرت با او منع كند . اين برنامه ادامه داشت تا آنكه صبيغ نزد ابوموسى رفت و قسم خورد كه ديگر فكر تحقيق از سرش بيرون رفته ، ابو موسى هم براى عمر نوشت ، عمر دستور داد حكم منع رفت و آمد از او بردارند . - كنز العمال ج 2 ص 331 4161 - غلام عمر مىگويد : شخصى بنام صبيغ عراقى در ميان سپاهيان اسلام سؤالاتى درباره قرآن مطرح كرد ، هنگامى كه وارد مصر شد ، عمرو بن عاص او را با مأمور نزد عمر بن