نام کتاب : تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 13 صفحه : 47
إسم الكتاب : تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى ( عدد الصفحات : 636)
رگبار تضاد احساسات وعواطف دمار از روزگارش بر مىآورد . < شعر > واهب همت خداوند است وبس همت شاهى ندارد هيچ خس نيست تخصيص خدا كس را به كار مانع طوع ومراد واختيار ليك چون رنجى دهد بدبخت را او گريزاند به كفران رخت را نيك بختى را چو حق رنجى دهد رخت را نزديكتر وا مىنهد < / شعر > 145 - خداوند با هيچ كس خويشاوندى ندارد هر كسى همت عالى انسانى را خود به دست مىآورد . < شعر > اين بدن مانند آن شير وعَلَم فكر مىجنباند او را دم بدم فكر كان از مشرق آيد آن صباست وآن كه از مغرب دبور با وباست مشرق اين باد فكرت ديگر است مغرب آن باد فكرت زان سر است خود جماد است وبود شرقش جماد جان جان جان بود شرقش فؤاد < / شعر > 146 - تحرك بدن آدمى از انديشه ، وخوبى وپليدى آن مربوط به محتويات روان آدمى وروان آدمى محصولى از ماده بوده وآن چه كه ما فوق ماده است به سطح عميق قلب آدمى مربوط است . < شعر > پيل بايد تا چو خسبد در شبان خواب بيند خطهء هندوستان خر نبيند هيچ هندوستان به خواب خر ز هندوستان نكرده است اغتراب < / شعر > 147 - خواب وروياى طبيعى هر كس مطابق كيفيت بيدارى اوست . < شعر > از دم غم مىبميرد اين چراغ وز دم شادى بميرد اينت لاغ در ميان اين دو مرگ او زنده است اين مطوق شكل جاى خنده است < / شعر > 148 - جاى بس شگفتى است كه شادى واندوه دو عامل مرگاند كه زندگى از ميان آن دو عبور مىكند . < شعر > هر قدم زين آب تازى دورتر دو دوان سوى سراب با غرر عين آن غرمت حجاب آن شده كه به تو پيوسته است وآمده ديد لاف وخفته مىنايد به كار جز خيالى نيست دست از وى بدار < / شعر >
47
نام کتاب : تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 13 صفحه : 47