فانّه به ينظر الحق الى خلقه فيرحمهم [31] . چون بيان اين معنى بتقديم رسيد كه انسان كامل حق را به منزلت انسان عين است ، لمّيت آن را بيان مىكند كه بدين انسان كامل نظر كرد حق سبحانه و تعالى به سوى خلق . پس رحم آورد بر ايشان . و در اين كلام اشارت است بدان كه سبب ايجاد عالم و بقاى او و واسطهء ظهور كمالاتش در أزل و ابد و دنيا و آخرت انسان كامل است . امّا در علم چون حق تعالى تجلَّى كرد به ذات خود مر ذات خود را ، و مشاهده كرد در ذات خويش جميع صفات و كمالات خود را ، خواست تا صفات و كمالات خويش را مشاهده كند در حقيقتى كه او به منزلت آيينه باشد . چنان كه در اوّل فص مذكور شد . پس همه حقايق عالم به وجود او در علم ، وجود اجمالى يافت به واسطهء اشتمال حقيقت محمّديه مر حقايق عالم را از روى مشابهت او مر مرتبهء الهيّت را كه جامع همه اسماء است . بعد از آن ايشان را در حضرت علمّيت وجود تفصيلى داد تا اعيان ثابته گشتند . امّا در عين بحسب وجودات اين حقايق اوّل موجودى كه كسوت ايجاد پوشيد ، عقل اوّل بود كه نور محمّدى است ، چنان كه خبر « اوّل ما خلق الله نورى » از آن خبر مىدهد . و اين خلق متضمن جميع موجودات بود ، و حق را علم بدان متعلَّق ، لا جرم بعد از عقل اوّل اين موجودات معلومهء متضمّنه را از علم به عين آورد تا وجود خارجى مطابق وجود علمى باشد . امّا بحسب كمالات اين حقايق چون حق سبحانه قلب انسان كامل را آيينهء تجلَّيات ذاتيّه و اسمائيه گردانيد تا اوّل بر او تجلَّى كند ، و به واسطهء او بر عالم آثار تجلَّى فايض گردد ، چنان كه نور بر آينه افتد ، و بطريق انعكاس شعاع آن نور بر آن چه در مقابل آينه است ، مستفيض شود ، لا جرم بدين تقدير مقرّر شد كه اعيان خلق عالم و كمالاتش در علم و عين [ 15 - ر ] به واسطهء انسان كامل است . و چون مقصود اوّل و مراد اصلى به منزلت علَّت غايى از مكوّنات وجود انسان بود ، وجود خارجى او مستدعى ايجاد حقايق بود ، لا جرم اجزاى عالم اوّل ايجاد كرده شد تا انسان در آخر به وجود آيد . و حديث قدسي از اين معنى خبر مىدهد كه : « لولاك لما خلقت الأفلاك » .