ايشان مقدر است ، كما قال - عليه السّلام - : « الدّنيا مزرعة الآخرة » ، لا جرم مىفرمايد از براى آخرت خود حارثم . از كاشتن اين تخم ، برخوردارى از دخول جنّت و تمتعات بهشت نمىخواهد ، چه كاملان عبادت از براى جنّت نمىكنند ، بلكه مراد از آخرت آنست كه آخر امر عارف بدان منتهى مىشود از فانى شدن در حق و باقى گشتن به بقاى مطلق . آرى ، بيت : < شعر > درخت و سبزه بر آيد ز باغ و اين گويد كه خواجه ! هر چه بكارى ، ترا همان رويد < / شعر > قال رضى الله عنه : < شعر > فمن الله فاسمعوا و الى الله فارجعوا < / شعر > « فا » ئى كه بيت بدان مصدّر است فأي فصيحه است كه در جواب شرط مقدر واقع شده است . يعنى چون هر چه اظهار مىكنم از انوار و كشف مىسازم از اسرار ، از حضرت بارى تعالى است ، و من به إبراز آن مأمورم بىآنكه مرا تصرّفى باشد . پس از خداى [36] بشنويد نه از من ، و به خداى رجوع كنيد در حالت استماع ، آن چه شما را به واسطهء فقدان ذوق طاقت سماع آن نيست ، تا حضرت الهى - كه ميسر عسير است - به إشراقات انوار خويش قلوب شما را منوّر ساخته ، اطَّلاع بر اين معانى و اسرار روزى كند . < شعر > فإذا ما سمعتم ما أتيت به فعوا < / شعر > و چون بشنويد آن چه من از حضرت حق در حالت فنا و اضمحلال رسوم بشريّت ، و در هنگام بقا به انوار احديت آوردهام ، پس آن را ياد گيريد ، و به ادراك معانى و تحقيق اسرارش محافظت كنيد . < شعر > ثم بالفهم فصّلوا مجمل القول و اجمعوا < / شعر > يعنى : بعد از فهم معانى و ادراك حقايق نهانى ، تفصيل كنيد مجملات احكامى را كه در اين اصول كليّه مودع است ، و تفاريع آن را با اصول جمع كنيد ، تا به معرفت فروع در عين اصول و ادراك اصول در عين فروع بدانيد كه حق - سبحانه و تعالى - عالم به جزئيات أشياء است در عين تجلَّياتش كه « لا يعزب عنه مثقال ذرّة في الأرض و لا في السّماء » [37] .