< شعر > هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى از نگهت آن گل چو سنبل شنوى چون نغمهء بلبل ز پى گل شنوى گل گفته بود ، گر چه ز بلبل شنوى < / شعر > قال رضى الله عنه : « و لست بنبيّ و لا رسول و لكنّى وارث و لآخرتي حارث . » چون در كلام سابق و هم آن بود كه ارباب حجاب ، شيخ را متهم به دعوى نبوّت سازند ، مىگويد : نه پيغامبرم و نه رسول ، از آن كه نبوّت تشريعيه و رسالت به حكم « هو الَّذي * ( يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِه من يَشاءُ » [34] اختصاص الهى است و محض عنايت پادشاهى ، و چون به وجود محمّد - عليه السّلام - نعمت ايمان و اسلام به سمت اكمال و إتمام موسوم گشت كه : « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ، وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي » [35] ، نبوّت و رسالت بحسب ظاهر انقطاع پذيرفت ، و مكارم اخلاق كه بعثت از براى آن بود به وجود اولو العزم خاتم كمال گرفت ، لا جرم من نبى و رسول نيستم ، امّا از حضرت رسالت وارثم ، و از براى آخرت خود حارث . و ميراث انبياء ، علوم الهيّه و احوال ربّانيه است و اسرار مقامات و انوار مكاشفات و تجلَّيات . چنان كه حديث امين صادق بدان معنى ناطق است كه : « الأنبياء ما ورّثوا دينارا و لا درهما و انّما ورّثوا العلم ، فمن أخذه أخذ بحظَّ وافر » . پس وارث رسول ما - عليه السّلام - كه اكمل انبياء است از روى علم و حال و مقام كاملتر باشد از ورثهء انبياى ديگر . و هر وارثى را بحسب استعدادش نصيبى است خاص كه به دو اختصاص دارد ، و اكتساب او را در اين استحقاق مدخل نيست . پس علوم اولياى كمل مكتسب به فعل و مستفاد از نقل نيست ، بلكه مأخوذ است از بارى تعالى كه معدن انوار و منبع اسرار است . امّا تشبث ايشان به أذيال منقولات و استدلال در اثبات مطالب به قواعد معقولات ، تنبيه ارباب حجاب و تأنيس اصحاب ارتياب است ، چه هر احدى قادر به كشف و شهود نيست ، و استعداد او وافى به ادراك اسرار وجود نى . و اين طايفه را نصيب از انبياء و رسالت به حكم [ 7 - پ ] وراثت است نه بطريق اصالت . چنان كه اهل اجتهاد را از علماى ظاهر نصيب است از تشريع [ پس بسبب اين وارثان علوم خاتم انبيا ] انباء اين معانى غيبيه و اسرار الهيه بتقديم مىرسانند . و چون امور ثابته در نشأآت دنيا بسبب وصول است بدانچه در آخرت از براى