يعنى : عصمت و تأييد از حضرت خداوند مجيد مسألت مىنمايم تا به عبارت خود بطريق ترجمانى تعبير كنم آن حقايق و معانى و حكم و اسرار نهانى [33] را كه جناب سبحانى از كتاب رسول - عليه السّلام - كه در رؤياى صالحه و صورت خياليه به من عطا داد ، و بطريق الهام و فيض فضل تام ، تعليم كرده و اظهار آن خواسته تا مترجم باشد نه متحكم به تصرف نفسانى . بيت : < شعر > كانچه حق اندر پس آيينه تلقين مىكند من همان معنى چو طوطى بر زبان مىآورم < / شعر > تا اهل الله از اصحاب قلوب كه جواسيس عوالم غيوبند ، و ناهجان مناهج كشف و شهود ، و واقفان مواقف حضرت ذات و وجوداند ، و رجوع از حضرت جمع به مقام قلب نمودهاند ، و غيب بر ايشان منكشف شده ، و شاهد سرّ نقاب احتجاب از چهره انداخته ، و حقيقت امر به ظهور پيوسته ، و تحقّق به انوار الهيه دست داده ، و أبواب تقلَّب در أطوار ربوبيّت بر روى مشاهدهء ايشان گشاده و به واسطهء ولادت ثانيه و خروج از مقتضيات نشأت عنصريه ايشان را ولوج در ملكوت سماوات و ارض ميسّر گشته ، به تحقيق بدانند كه معانى و اسرار اين كتاب نفيس از مقام تقديس است ، يعنى از مقام احديت جمع الجمع ، و منزّه است از أغراض نفسانى و تسويلات شيطانى ، و مبرّاست از تلبيس كه آن ستر حقيقت است و اظهار بر خلاف آن چه عين حق است . قال رضى الله عنه : « و أرجو أن يكون الحق تعالى لمّا سمع دعائى قد أجاب ندائى [34] ، فما القى إلا ما يلقى إليّ ، و ما انزل في هذا المسطور الَّا ما ينزّل به علىّ » . يعنى : اميد مىدارم كه چون حق دعاى مرا مىشنود كه سميع الدعاء به حكم « أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ » [ 7 - ر ] اجابت ندايى مىكند . و اگر چه طلبى كه بر زبان استعداد است ، در اجابت آن شكى نيست ، امّا افصاح به رجاء سلوك طريق تأمّل است در جناب كبريا ، و اقتضاى اثر حضرت مصطفاست كه در مخاطبهء امّت مىگفت : « سلوا لي الوسيلة فانّها لعبد من عباد لله و أرجو أن أكون أنا ذلك العبد . » با وجود آن كه رسول را محقّق بود كه وسيله از براى اوست . پس من القا نمىكنم بر شما ، مگر آن چه حضرت محمديه از اسرار انبيا و حكم خاصهء ايشان بر من القا مىكند ، و خبر نمىدهم در اين كتاب ، مگر آن چه به صورت رسول از حضرت ذات احديّت بر من فايض مىگردد و نازل مىشود ، آرى :