تحت تملك او بود ، و اختصاص تمام بدان حضرت داشت . چنانچه مىگويى كه فلان شهر در دست فلان امير است ، يعنى در تحت تصرّف اوست ، لا جرم فرمان رسول - عليه السّلام - بدان نهج وارد شد كه اين را كه منبع اسرار و حكم است در سرّ و غيب خويش ، از من بگير ، و در عالم خلق و شهادت اين شاهد رعنا را به حليهء عبارات و زيور اشارات خويش ، كه مناسب آن دلبر زيبا باشد ، جلوه ده ، تا به ارتفاع حجاب ارباب الباب را انتفاع حاصل شود . قال رضى الله عنه : « فحقّقت الأمنية و أخلصت النيّة و جرّدت القصد و الهمة الى إبراز هذا الكتاب كما حدّه لي رسول الله عليه السّلام من غير زيادة و لا نقصان . » يعنى : اظهار كردم در حسّ ، و اخراج كردم از غيب به شهادت مطلوب و مقصود رسول را - عليه السّلام - يا مطلوب و مقصود خود را كه به زبان استعداد عين و روح از حضرت رسول طالب آن بودم ، و نيّت را خالص ساختم ، و از أغراض نفسانى و القائات شيطانى به تجريد قصد و همت پرداختم از براى إبراز و اظهار اين كتاب ، بر آن وجهى كه حضرت خواجه - عليه السّلام - تعين فرموده [ بود ] ، بى زيادة و نقصان . قال رضى الله عنه : « و سألت الله [ 5 - پ ] تعالى أن يجعلني فيه و في جميع أحوالى من عباده الذين ليس للشيطان عليهم سلطان ، » و از حضرت الهى و فيض فضل نامتناهى او مسألت مىنمايم كه در إبراز اين كتاب و در جميع احوال مرا از آن بندگان سازد كه شيطان را بر ايشان غلبه و دسترس نيست ، و آن طايفه عارفاناند كه مداخل شيطان مىدانند و از موافقت فرمان الهى تجاوز نمىنمايند ، و [ در ] زمرهء موحداناند كه غير حق را وجود و ذات نمىبينند ، و همه أشياء را مظاهر و مجالى او مىشناسند . پس همه ، عبادات و حركات و سكنات ايشان ، باللَّه ، لله ، الى الله ، و من الله باشد تا گويند ، شعر : < شعر > بخل من لله عطا لله و بس جمله للَّهام ، نيم من آن كس هم خمارم زو و هم مستى من محو در هستى او هستى من < / شعر > به حكم * ( وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه ) * [25] اين طايفهاند كه عبادت حضرت إله نه از براى دخول جنّت نعيم كنند ، و نه از خوف نار جحيم ، بلكه حق را از روى الوهيّت و استحقاق ذاتى او پرستند و گويند ، شعر :