تكلَّم از مقام جمع بين الفرق و الجمع ، و مىگويد : محقّق كثرت واقعه را در عالم موجود مىبيند در واحد حقيقى كه آن وجود مطلق است ظهور يافته به صور كثرت ، چون رؤيت قطرات در بحر و ثمر در شجر و شجر در نوات . چنان كه كثرت اسمائيه را با وجود آن كه مختلفة الحقائق است راجع مىبيند بدين يك ذات . پس اين كثرت اسمائيه معقول است در ذات واحدهء الهيه ، لا جرم در حالت تجلى به صور اسماء كثرت اسمائيه مشهود مىگردد در عين واحد معقوله . و حاصل آن كه هويت ، حاليا ، در صور موجودات مستتر است و در قيامت كبرى به مستور ساختن اين صورت حق به ذات خود ظاهر گشته ، مىگويد : « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ » ، و هم خود جواب مىدهد كه : « لِلَّه الْواحِدِ الْقَهَّارِ » [19] . [ 181 - پ ] بعد از آن متجلى مىشود كثرت مشهوده در دار آخرت نيز - جلت قدرته و دقت حكمته - . كما أن الهيولى تؤخذ في حد كل صورة ، و هي مع كثرة الصور و اختلافها ترجع في الحقيقة إلى جوهر واحد هو هيولاها . مراد از هيولا اينجا هيولاى كليه است كه قبول صور جميع موجودات روحانيه و جسمانيه مىكند . و هيولى جوهر است چنان كه در كتاب مسمّى به « انشاء الدوائر » بيان اين معنى بتقديم رسيده است . و معنيش آنست كه كثرت مشهوده است در عين واحدة . و اين عين واحدة معقوله است در اين كثرت ، چنان كه صور همه موجودات مشهوده است در عين هيولى ، و هيولى معقوله در آن صور . و لهذا در تعريف هر يك از موجودات جوهرى كه عبارت از هيولى است مأخوذ مىگردد . چنان كه ، در تعريف عقل مىگوئى : عقل جوهرى است مجرّد كه ادراك مىكند كليات را بى آن كه متعلق شود به جسم . و در تعريف نفس مىگوئى : نفس ناطقه جوهرى است مجرّد كه ادراك مىكند كليات و جزئيات را ، و او را تعلق تدبير و تصرف است در جسم . و مىگوئى : جسم جوهرى است قابل مر ابعاد ثلاثة را . لا جرم أخذ جوهر در اين تعريفات مىكنى ، و او در حقيقت واحدة است و صور كثيره مختلفه ، و غرض تنبيه است مر ارباب نظر را تا عقول ايشان غريب نشمارد و متحيّر نشود در آن چه اهل الله از