توحيد خبر مىدهند . فمن عرف نفسه بهذه المعرفة فقد عرف ربه فإنه على صورته خلقه ، بل هو عين هويته و حقيقته . پس هر كه داند كه حقيقت او حق است در مقام تفصيل ظاهر شده به صور موجودات بحسب مراتب و ظهوراتش ، و « لا يعرف الله غير الله » بر او منكشف شود ، چه انسان مخلوق است بر صورت رب خويش ، كما جاء في الحديث الصحيح : « إن الله خلق آدم على صورته » و به روايتي « على صورة الرحمن » . و مراد از « صورت » اسماء و صفات الهيه است . يعنى حق - سبحانه و تعالى - انسان را موصوف به جميع اسماء آفريد بل موصوف به هويت خويش كه مختفى است ، و حقيقت خود كه مستتر است در حقيقت انسانيه . پس ظهور انسان به هويت اوست و حقيقتش عين حقيقت الهيه ، و او اسم اعظم الهى است جامع مر حقايق اسماء نامتناهى را . پس عارفى كه سعادت اين مشاهده دريابد ، در مخاطبه دوست به زبانى كه لسانى از السنهء اوست ، گويد ، بيت : [ 182 - ر ] < شعر > اى گشاده در خزانهء جود يافته كاينات از تو وجود چند از عشقت آتش افروزى تا كى از جان ما برآرى دود سالها با تو بودم آسوده فارغ از غصه هاى بود و نبود خواستى آمدن به عين از علم تا هويدا شوى به غيب و شهود پس دوئى در ميانه پيدا شد از طريق مجردى و قيود ما شديم آينه جمال ترا هر كه در ما جمال ديد آسود نى چه جاى دوئى موهوم است بود آن تو است و ما نابود در جلابيب صورت و معنى نيست غير از تو شاهد و مشهود مىكنى جلوه هاى حسن و جمال در لباس وجود هر موجود گويد آن عارفى كه همچو حسين به جمال تو چشم او بگشود كه جهان صورت است و معنى يار ليس في الدار غيره ديّار < / شعر > و لهذا ما عثر أحد من العلماء على معرفة النفس و حقيقتها إلا الإلهيون من الرسل و الصوفية . و أما أصحاب النظر و أرباب الفكر من القدماء و المتكلمين في كلامهم في النفس و ماهيتها ، فما منهم من عثر على حقيقتها ، و لا يعطيها النظر الفكرى أبدا .