حق در قبله مصلى صاحب حضور و مراقبه شهيد حق باشد و مشاهد وجه كريم حق در قبلهء خويش . و هر كه استعداد او كامل باشد و كشف او قوى گردد مشاهدهء حق در جميع جهات تواند كرد ، چه او را در همه جهان ظهور است كما قال تعالى : * ( فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله ) * [12] . آرى ، بيت : < شعر > چشم من غير او نمىبيند چون همه اوست خود كرا بيند < / شعر > و من قلد صاحب نظر فكرى و تقيد به فليس هو الذي ألقى السمع ، فإن هذا الذي ألقى السمع لا بد أن يكون شهيدا لما ذكرناه . و متى لم يكن شهيدا لما ذكرناه فما هو المراد بهذه الآية . فهؤلاء هم الذين قال الله فيهم « إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا من الَّذِينَ اتَّبَعُوا » و الرسل لا يتبرعون من أتباعهم الذين اتبعوهم . فحقّق يا ولى ما ذكرته لك في هذه الحكمة القلبية . يعنى : آن كس كه تقليد كند صاحب نظر فكرى را و مقيد شود به دو ، إلقاء سمع نكرده باشد . و مراد از اين آيت نه او باشد بلكه او از آن زمره بود كه حق تعالى در شأن ايشان مىگويد : روز قيامت بيزار شوند متبوعان از متبعان خويش . و معلوم است كه رسل تبرى نكنند از متبعان خود ، بلكه آن متبوعان تبرّى كننده ارباب انظار فكريند . و اين طايفه را نزد اهل الله از آن جهت اعتبارى نيست كه مفكَّره قوت جسمانيه است كه نزد وى گاهى وهم متصرف است و گاهى عقل ، و او محل ولايت اين هر دو است . و وهم منازعه مىكند با عقل ، و عقل از براى انغماس آلتش در مادّه ظلمانيه قادر نيست بر ادراك چيزى على وجه التمام و الكمال ، خصوصا كه وهم با او در منازعت است لا جرم مدركات او از شبهه نظر سالم نباشد خصوصا ، و صاحب او در آن چه ادراك مىكند هميشه به سمت ظن و شك موسوم باشد بخلاف ارباب يقين كه ايشان مشاهدهء أشياء به نور پروردگار خويش مىكنند نه به تعمل و تفكَّر . و قوّت خياليه - اگر چه جسمانيه است اما به منزلهء بصر است مر قلب را ، و مدركات او به مثابه محسوسات [ 179 - پ ] است ، لا جرم واسطه حصول يقين تواند بود ، لا جرم زهى خيبت و خسران آن كه اتباع طايفه اى كند كه ايشان را يقين حاصل نيست تا در جمله زمره داخل گردد كه حق سبحانه در حق ايشان مىفرمايد كه : « إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا من الَّذِينَ اتَّبَعُوا ) * [13] .