و سيوم : رؤيت به بصر و بصيرت معا . و چهارم : ادراك حقيقى مر حقايق مجرّده را از صور حسيّه . و اين همه ديدن او را يا به عين نفس خود باشد يا به عين رب خويش . و مراد اينجا هر دو معنى است حضور رؤيت در عالم خيال ، چه اگر حاضر و مراقب نباشد او را رؤيت حاصل نمىشود . پس إلقاء سمع كننده مشاهده مىكند أشياء را در حضرت خيال ، و بدين واسطه ايمان مىآرد به آن چه در باقى حضرات است . ينبه على حضرة الخيال و استعمالها . يعنى : حق تنبيه مىكند بدين قول بر حضرت خيال ، چه آن چه اوّل منكشف مىشود مؤمن را ، حضرت خيال است . و اين مثال مقيد است . بعد از آن مرتقى مىگردد به مثال مطلق كه آن عالم أرواح است . و همچنين تنبيه مىكند بر وصول بدين مقام به عبارت « و استعمالها » يعنى استعمال حضرت خياليه ، و آن قوتى است كه در وى ظاهر مىشود صور خياليه ، و استعمال او ميسّر نمىشود مگر به تجرّد تمام و توجّه كلَّى قلبى به سوى عالم علوى ، بى اتباع عقل بر استعمال مفكَّره ، چه عقل هر گاه كه متحرك مىشود منفتح مىگردد او را طريق فكر ، و منسد مىگردد بر وى باب كشف ، بلكه ساير را توجه تام مىبايد بعد از تسكين مفكَّره به ذكر از حركاتش . و هو قوله عليه السلام في الإحسان « أن تعبد الله كأنك تراه » و الله في قبلة المصلى ، فلذلك هو شهيد . يعنى : اين شهود و استعمال چون قول رسول است عليه السّلام كه در باب إحسان فرمود كه : « إحسان آنست كه عبادت حق به مراقبه تامه و توجه كلى چنان كنى كه گوئيا تو مشاهده حقى » ، چه مثل اين مراقبه فتح أبواب غيوب مىكند ، و حاصل مىشود رؤيت عيانيه ، و حكم « كأن » كه مبنى از تخمين و مبنى بر حسبان بود مرتفع گردد ، و به حكم « فان لم يكن تراه » در عين نيستى خويش به چشم دوست آن چه مراد اوست [ 179 - ر ] بيند ، و به حكم « و الله في قبلة المصلى » كه حديثى ديگر است صحيح ، اگر مصلى را ديده مكحل به كحل الجواهر نور حق باشد حبّذا بصر او لا جرم در قبله خويش حق را برؤية العين بيند ، و إلا محتاج باشد به مراقبه تامه ، تا بدان مقام رسد كه گوئيا مىبيند . و آن چه شيخ مىگويد : « فلذلك هو شهيد » ، معنيش آنست كه از براى بودن