responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : شرح فصوص الحكم نویسنده : حسين بن حسن خوارزمي    جلد : 1  صفحه : 425


< فهرس الموضوعات > در قول بايزيد و جنيد در خصوص گنجايى حق در دل عارف < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > در آثار تجلّى حق < / فهرس الموضوعات > بسطامى - قدّس الله روحه - از آن خبر مىدهد كه : اگر عرش و آن چه عرش احاطه او كرده باشد صد هزار بار هزار در زاويه اى از زواياى دل عارف باشد احساس آن نكند ، چه دل را در حال تجلَّى غير متناهى نسب غير متناهيه حاصل مىگردد ، و عرش و آن چه در وى است به هر مقدارى كه فرض كرده شود جز متناهى نخواهد بود و در ميان متناهى و غير متناهى نسبتى نيست .
و قال الجنيد في هذا المعنى : إن المحدث إذا قرن بالقديم لم يبق له أثر ، و قلب يسع القديم كيف يحس بالمحدث موجودا .
يعنى : شيخ جنيد - قدّس الله روحه - در اين معنى گفت : چون محدث با قديم قرين گردد اثرى از محدث باقى نماند و دل كه قديم در او گنجيده باشد محدث را چگونه احساس كند . بيت :
< شعر > صورت بى صورت بى حدّ غيب آينه دل راست در مضمون جيب گر چه آن صورت نگنجد در فلك نى به عرش و فرش و دريا و سمك ز ان كه محدود است و معدود است آن آينهء دل را نباشد حد بدان عقل اينجا ساكت آمد يا مضل ز انكه دل با اوست يا خود اوست دل < / شعر > و إذا كان الحق يتنوع تجليه في الصور فبالضرورة يتسع القلب و يضيق بحسب الصورة التي يقع فيها التجلي الإلهي ، فإنه لا يفضل شيء عن صورة ما يقع فيها التجلي . فإن القلب من العارف أو الإنسان الكامل بمنزلة محل فص الخاتم من الخاتم لا يفضل بل يكون على قدره و شكله من الاستدارة إن كان الفص مستديرا أو من التربيع و التسديس و التثمين و غير ذلك من الأشكال إن كان الفص مربعا أو مسدسا أو مثمنا أو ما كان من الأشكال ، فإن محله من الخاتم يكون مثله لا غير .
يعنى : چون تجلَّى كند حق به شئون صور متنوعه ، و ظاهر شود به آن چه در غيب مطلق است ، هر آينه بحسب آن تجلى استعدادات قلب متنوع گردد . پس متسع گردد و تنگ شود دل بحسب صورى كه تجلى در آن صور واقع است ، چه آن صور دل را استعدادى مناسب تجليّات خويش مىبخشد ، و چنان كند كه از دل چيزى بر او زائد نيايد . و اين قلب متجلى له غير عارف كامل را نباشد ، چه دل عارف است كه مرآت ذات الهيّه و جميع شئون اوست از براى خلو او از احكام جزئيهء مقيده ، لا جرم منصبغ شود به مقتضاى صور متخيّله كه حاكم است بر وى ، و قلب غير او مرآت ذات است از حيثيت معيّنه و شأن مقيّد ، و فارغ نيست از احكام جزئيه . پس منصبغ مىشود تجلى به

425

نام کتاب : شرح فصوص الحكم نویسنده : حسين بن حسن خوارزمي    جلد : 1  صفحه : 425
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست