< شعر > گر به يك ره گشت اين نه طشت كم قطره اى از هفت دريا گشت كم اينكه مىگويم به قدر فهم تست مردم اندر حسرت فهم درست < / شعر > و امّا افتقار از حيثيت ربوبيت و الوهيت است ، و چون ربوبيت صفت ذات غنيه است و صفت در احديت عين موصوف ، لا جرم شيخ مىگويد كه : ربوبيت نيز در حقيقت نيست مگر عين اين ذات . پس ذات را غنا است از عالمين از وجهى كه آن وجه احديت متعاليّه است از نسب و اضافات ، [ 172 - ر ] و او را افتقار است به همه ، از وجهى ديگر كه وجه واحديت طالبه است مر نسب و مظاهرش را . فلما تعارض الأمر به حكم النسب ورد في الخبر ما وصف الحق به نفسه من الشفقة على عباده . يعنى : چون متعارض شد امر الهى به حكم نسب و اضافات از صفات حقيقيه و اضافيه متقابله ، چون قهر و لطف و رحمت و نقمت ، حضرت الهى شفقت را بر بندگان اضافت به نفس خود كرد كه « وَالله رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » [2] . و شفقت عين رحمت است پس شفقت رحم كرد هم عباد خود را و هم اسماء خويش را كه طالب عباد بودند به اظهار آن چه جمال سلطنت اسماء در او نمايد از اعيان عالم ، چه اعيان عالم سبب ظهور كمالات اسماء است و رابطه تمامى ربوبيت اوست . فأوّل ما نفّس عن الربوبية بنفسه المنسوب إلى الرحمن بإيجاده العالم الذي تطلبه الربوبية بحقيقتها و جميع الأسماء الإلهية . اوّل آن چه حق از آن نفس زد به نفس رحمانى و ازاله كرب كرد صفت ربوبيت بود بعد از آن جميع اسماء الهيه ، چه ربوبيت و همه اسماء الهيه اقتضاى وجود مربوبات و اظهار مظاهر اسماء و صفات كردند و خار خار تقاضاى ايشان كه به منزلهء كرب است مستدعى تنفيس گشت به نفس رحمانى ، كه عبارت است از ايجاد عالم در خارج . و قيام همه عالم به امتداد آن نفس است . بيت : < شعر > اى آن كه ترا در ره دانش هوسى است يك حرف بس است گر درين خانه كسى است عالم همگى يك نفس رحمانى است آرى نشنيده اى كه عالم نفسى است < / شعر > فيثبت من هذا الوجه أن رحمته وسعت كل شيء فوسعت الحق ، فهي أوسع من