مىخواهد و قاهر مقهور ، و خالق مخلوق ، و رازق مرزوق ، و هكذا غيرها . و فرق ميان الوهيت و ربوبيت [ 171 - پ ] آنست كه الوهيت حضرت همه اسماء است اسماء ذات و صفات و افعال ، و ربوبيت حضرت اسماء صفات و افعال است فقط ، و لهذا از مرتبه الوهيت متأخر شد . قال الله تعالى : * ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * [1] . و إلا فلا عين لها إلا به وجودا أو تقديرا . يعنى : اگر الوهيت و ربوبيت طالب مألوه و مربوب نبودى ، هيچ يك از اين دو متحقّق نشدى . چنان كه ابوّت بى ابن و بنوّت بى أب متحقّق نمىگردد ، چه اين دو از قبيل متضايفينند . و چون اين معنى محقّق گشت كه تحقّق الوهيت و ربوبيت موقوف است به مألوه و مربوب ، پس عينى نيست الوهيت و ربوبيت را مگر به مألوه و مربوب كه عالم است ، خواه موجود باشد به وجود حقيقى و خواه مقدّر . پس جواب « إلا » محذوف است ، و پيش از « فلا عين لها » شرط مقدّر . و الحق من حيث ذاته غنى عن العالمين . و الربوبية ما لها هذا الحكم . فبقي الأمر بين ما تطلبه الربوبية و بين ما تستحقه الذات من الغنى عن العالم . و ليست الربوبية على الحقيقة و الاتصاف إلا عين هذه الذات . و حق از روى ذاتش غنى از عالمين [ است ] ، و ربوبيت را اين حكم نيست چه او را غنا نيست از مربوب . پس امر دائر شد ميان غناى ذاتى و افتقار اسمائى . پس واجب شد تنزيل كردن هر يكى را در مقامش ، لا جرم مىگوييم : غنا از روى ذات است كه اگر عالم باشد و نباشد ، در ذات تغيير نيست و او بر حال خود است ، ازلا و ابدا ، نزد وجود عالم و عدمش . < شعر > برق استغنا چنان اينجا فروخت كز تف او صد جهان اينجا بسوخت صد جهان اينجا فرو ريزد به خاك گر جهان نبود در اين حضرت چه باك گرد و عالم شد همه يك باره نيست ور زمين سنگى همان انكار نيست گر نماند از ديو و از مردم اثر از سر يك قطره باران در گذر گر شد اينجا جزو و كل كلى تباه كم شد از روى زمين يك برگ كاه < / شعر >