اعيان و همم رابطهء كمالات اهل عالم شد به تخصيص همّتى را كه قابل استفاضه كمالات است به ارشاد طريق و ايضاح [ 3 - پ ] تحقيق و تسليك سبيل كه موجب كشف و شهود [ و ] ترغيب در آن چه سبب مصادقت ذوق وجود باشد ، مدد كارى مىنمايد تا همم عاليه را ترقى به اوج كمال و تعالى به ذروهء جلال حاصل شود . و چون مرتبهء قطبيت و درجهء خلافت از حضرت الهيت حبيب راست ، لا جرم امين خزاين كرم وجود و مايده سالار كمالات وجود است . پس مدد همم از خزاين جود و كرم هم او تواند نمود . و لهذا قال رضى الله عنه : « من خزائن الجود و الكرم ) . « خزائن » عبارت از حقايق الهى است كه معبر است به اسماء و صفات . و اين خزاين ملك مُلك يوم دين است و ولايت تصرف وظيفهء حبيب امين و امداد او - عليه السّلام - به قول اصدق اعدل است از آن چه طلب فيض به زبان استعداد مىكند ، افاضه نيز بحسب استعدادات مىنمايد ، و در طلب از خزاين جود و كرم و در استفاضهء عوالى همم از آن امين كريم الشّيم شايبهء خروج از سنن اعتدال نيست . و لهذا قال رضى الله عنه : « بالقيل الأقوم » . يعنى : مددكارى از خزاين حق به قول اعدل اصدق است . بيت : < شعر > اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندرو بىحرف مىرويد كلام < / شعر > قال رضى الله عنه : « محمد و على آله و سلَّم » . « محمد » عطف بيان « ممد همم » است ، و در انتهاج منهاج بيان اشارت است بدان كه امداد او - عليه السّلام - در وضوح و طبيان به منزلهء لوازم بينه ذاتيه است . و چون او قطب الاقطاب است ازلا و ابدا ، انوار امداد او قطعا منقطع نيست از عالم ، لا جرم هنوز صدر نشين صفهء غيب بود كه أرواح انبياى سابقين را مدد كارى مىنمود ، و چون مسند [19] عالم شهادت به وجود او زينت و شرف يافت در ايصال أرواح اوليا به مراتب كمالات مىشتافت ، و در هنگامى كه انتقال از شهادت به غيب نموده ، لحظه [ اى ] مدد او از عالم منقطع نبوده است ، بلكه واسطهء ظهور عالم و رابطهء بقاى نسل آدم مدد بىغايت اوست . لا جرم عارفان بينا و كاملان دانا در اقتحام عقبات مدد از وى