جويند ، و در مخاطبهء او گويند ، بيت : < شعر > بگشاى كار مشكلم تو دلم ده كه بى دلم مكن اى دوست منزلم بجز از گلستان تو ملك و مردم و پرى ، ملك و شاه و لشكرى فلك و ماه و مشترى ، خجل از آستان تو همه خلقان چو مورچگان بسوى خرمنت دوان همه عالم نواله اى ز نوال نهان تو طمع جمله طامعان بود از خرمنت جوى دودهء مختصر بود دو جهان در جهان تو [ 4 - ر ] < / شعر > آل رسول اهل و قرابت اوست . و قرابت با او - عليه السّلام - يا از روى صورت و معنى صحيح گردد ، يا تنها از راه صورت بود ، يا از روى معنى فقط باشد . پس هر كه نسبت او با خواجه - عليه السّلام - از روى صورت و معنى قرابت داشته باشد يعنى در ظاهر و باطن مستقيم بود ، خليفه و امام و نايب و قايم مقام رسول - عليه السّلام - او باشد . بيت : < شعر > نى غلط گفتم كه نايب يا منوب گرد و پندارى قبيح آيد نه خوب < / شعر > خواه آن صحيح النسب پيش از او بود به صورت ، چون أكابر انبيا ، و خواه بعد از او ، چون اقطاب اوليا . و بدين نسبت اشارت نمود آن جا كه فرمود كه : « الحسين منّى و انا من الحسين » . شعر : < شعر > من خود چه كسم كيم كدامم كايد به زبان دوست نامم < / شعر > و هر كه نسبت او به حضرت خواجه - عليه السّلام - تنها [ از روى معنى ] صحت يابد ، چون مؤمن آل فرعون و صاحب يس و باقى اوليا بعد از اقطاب ، اين چنين ذات ولد روحى خواجه كاينات از براى قبول كمالات او بود . و بدين مراتب معنويه اشارت كرد آن جا كه گفت : « و سلمان منّا » . و آن كه نسبت او از راه صورت است فقط ، يا بحسب طين باشد چون سادات و شرفا ، يا بحسب دين ، چون اهل ظاهر از مجتهدين [ و ] غير ايشان از علما و صلحا و ساير مؤمنين . پس قرابت معتبرهء تامّه قرابتى است كه جامع باشد صورت و معنى را ، بعد از آن قرابت معنويه روحيه ، بعد از آن قرابت صوريهء دينية ، بعد از آن قرابت طينيه . و تسليم بارى تعالى عبارت است از تجلَّى او مر خواجه را - عليه السّلام - از حضرت اسم سلام كه موجب سلامت است از نقص و شين ، و مهيا است تجلَّيات جمال را بىشائبهء كيف و اين ، و واسطهء ارتقا است به اعلى مراقى كمال ، و حافظ است از سطوات جلال . و تسليم مؤمنان از روى قول دعا است ، و از راه فعل استسلام و