جذبات الهى [ 3 - ر ] مىكند ، و اين سالك ملاحظهء منازل و مقامات نمىكند مگر در حالت رجوع از حق به سوى خلق . و در اين حال هيچ چيز از او مخفى نماند به واسطهء تنوّر او به نور الهى و تحقّق او به وجود حقانى ، لا جرم چون مشاهدهء او به نور حق باشد ، و ادراك او به بارقات تجليّات جمال مطلق بود ، هر آينه شهود او در مراتب وجود از ديگران اتمّ و اكمل خواهد بود . آرى ، بيت : < شعر > نتواند ترا شناخت ، مگر ديده اى كز رخ تو دارد نور أحول است آن كه جز تو مىبيند آن چنان چشم بد ز روى تو دور < / شعر > قال رضى الله عنه : « و صلَّى الله على ممدّ الهمم . » يعنى : خداى رحمت كند بر مدد دهندهء همتها ، كه آن صاحب فصل الخطاب و واسطه در ميان اهل عالم و ربّ الأرباب است هم در علم و هم در عين . و هر آينه دانسته [ اى ] كه رحمت حضرت الهى و فيضان فضل نامتناهى متعلَّق نمىشود به هر چيزى مگر بحسب استعداد و به اندازهء طلب او از جناب ربّ العباد . لا جرم نصيب عصاة از آن رحمت مغفرت است و جنان ، و نصيب مطيعان رضا و لقاى ملك منّان ، و نصيب عارفان موحّد لذت معارف يقينيه و ذوق ايقان ، و نصيب محقّقان كامل و رهنمايان مكمّل از انبيا و اوليا ، كه ناهجان مناهج دين و واقفان مراصد يقيناند ، انوار تجليّات ذاتيه و آثار لمعات اسمائيه و صفاتيه . بيت : < شعر > هر كس به قدر همت دارند از او نصيبى عشاق و شوق جانان ، زهاد و گفت و گويش كى وصل او توانم دريافتن و ليكن آن به كه بگذرانم عمرى به جست و جويش رويى به غير رويش امروز اگر ببينم فردا ز روى خجلت چون بنگرم برويش ؟ < / شعر > پس رحمت متعلقه به قلب نبى كريم و حبيب ملك قديم اعلى مراتب تجليّات ذاتيه ، و أسنى فيضانات اسمائيه و صفاتيه است از براى كمال استعداد و قوّت طلبش ، و فيض او از اسم جامع الهى است كه منبع انوار نامتناهى است . لا جرم شيخ صلوات حبيب را - عليه السّلام - به الله تخصيص كرد ، و نيز اقتفاى [16] كتاب كريم نمود كه مىگويد : « إِنَّ الله وَمَلائِكَتَه يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ » [17] . » و چون وجود او - عليه السّلام - واسطهء جميع موجودات است ، و به حكم « وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ » [18] كمال رحمت بر همهء كاينات اوست ، پس به مدد