در صور معجزات وحدت حقيقت معجزه را مانع نتواند بود ، و لهذا معجزهء هر نبى مشابه صفتى آمد كه بر آن قوم غالب بود تا به واسطهء كمال آن قوم در آن صفت ، ذوق اعجاز را دريافتند ، و به يقين دانستند كه از طرق بشرى خارج است . و مىشايد كه احديت طريق بدان معنى باشد كه طريق سالكين از انبيا و اوليا مستهلك است در وحدت صراط مستقيم محمدى و شريعت مرضيهء احمدى كه اتباع غير آن مقبول و مرضى نيست . كما قال الله تعالى : « وَمن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْه ) * [14] ، و * ( إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ الله الإِسْلامُ » [15] . بدان كه بيان احديت طريق امم با وجود اختلاف ملل و نحل ، به واسطهء اختلاف امم بحسب اسم ظاهر بود كه بتقديم رسيد ، اما بحسب اسم باطن بايد دانست كه جامع همهء طرق روحانيه دو طريق است : يكى طريق عقول و نفوس مجرّده كه آن واسطه است در وصول فيض ربّانى و تجلَّى رحمانى . و رابطهء قبول است آن فيض و تجلَّى را . و دوم طريق وجه خاصى است كه هر قلب را از روى عين ثابته اش به سوى حضرت هست ، و اين را طريق سرّ خوانند . و از اين طريق خبر داد عارف ربّانى آن جا كه گفت : « حدثني قلبى عن ربّى . » و بدين سرّ اشارت فرمود سيّد البشر عليه السّلام كه : « لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملك و لا نبى مرسل . » چه طريان اين وقت از وجهى خاص است كه واسطه را آن جا مجال نيست . بيت : < شعر > آن دم كه دل به يار ز اسرار دم زند گر هست جبرئيل نباشد امين دل < / شعر > و در احديت هر يك از اين دو طريق هيچ احدى را شبهه اى نيست . امّا سالك به طريق اوّل آنست كه قطع حجب ظلمانيه مىنمايد كه آن برازخ جسمانيه است ، و هتك استار نوريه مىكند كه آن جواهر روحانيه است به كثرت رياضات و طول مجاهدات كه موجب مناسبات است در ميان سالك و آن چه به دو و اصل مىگردد از نفوس و عقول مجرّده ، تا غايتى كه و اصل شود به مبدأ اوّل و اصل متشعبات علل . و وصول اين فريق بدين طريق در زمن طويل اقلّ من القليل است از جهت بعد مقصد و كثرت عقبات و تطرق آفات . امّا سالك بر طريق دوم ، كه اقرب طرق است ، آنست كه قطع حجب به