يعنى : پس بگو هر چه خواهى اگر خواهى بگو كه : بنده خلق است چنانچه محجوبان مىگويند به اعتبار صفات نقص و لوازم امكان . و إن شئت قلت هو الحق . و اگر مىخواهى بگو كه : بنده حق است به اعتبار صفات كمال و لوازم وجوب . و إن شئت قلت هو الحق و الخلق . و اگر خواهى بگو كه : بنده هم حق است و هم خلق ، به اعتبار جمع او ميان صفات كمال و نقص و لوازم احكام وجوب و امكان . و إن شئت قلت لا حق من كل وجه و لا خلق من كل وجه . و اگر خواهى بگو كه : بنده از جميع وجوه نه حق است و نه خلق ، چنانچه محقّقان ، كه جامعاند ميان مراتب الهيت و ربوبيت و عبوديت ، مىگويند . و إن شئت قلت بالحيرة في ذلك . و اگر خواهى بگو كه مقام حيرت است از جهت غلبه حال ، چنانچه گفتهاند : « العجز عن درك الإدراك إدراك » . شعر : < شعر > يا نه آنست و نه اين حيرانى است گنج بايد جست اين ويرانى است قد تحيرت فيك خذ بيدي يا دليلا لمن تحير فيكا < / شعر > فقد بانت المطالب بتعيينك المراتب . و لو لا التحديد ما أخبرت الرسل بتحول الحق في الصور و لا وصفته بخلع الصور عن نفسه . يعنى : ظاهر شد مطلبها به تعيين مراتب ، به آن معنى كه هر كدام از اين مراتب مذكوره كه اعتبار كنى مطلوب ظاهر است و عين أشياء بودن حق موجب تحديد است ، و اگر تحديد في نفس الامر واقع نبودى انبياء و رسل كه فرستادهء حقاند جهت هدايت خلق خبر ندادندى كه حق متحول در صور مىگردد . چنانچه در حديث صحيح آمده كه حق در روز قيامت تجلَّى كند از براى خلق در صورتى كه منكر خلق بود ، و فرمايد كه : من رب و خداى اعلاى شمايم . و خلق گويند كه : نعوذ باللَّه منك . يعنى ما پناه به خدا مىآريم از تو . پس حق تعالى تجلَّى كند براى ايشان به صورت عقيده ايشان ، پس براى آن صورت سجده كنند و به خدايى مسلَّم دارند . شعر : < شعر > رب امرئ نحو الحقيقة ناظر برزت له فيرى و ينكر ما يرى < / شعر >