توجه به جانب آن متذكر آن علم شود ، فرمود كه : * ( إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الأَلْبابِ » و هم الناظرون في لب الشيء الذي هو المطلوب من الشيء . يعنى : متذكر مىگردند اولو الألباب كه ناظران لب و حقيقت شىءاند آن لب و حقيقت كه مطلوب از آن شيء في نفس الامر آن لب است لا غير ، چه علوم اين طايفه وجدانيات است كه ظاهر مىشود آن علوم بر ايشان هر وقت كه دلهاى ايشان صافى مىگردد از كدورات و هم و فكر و خيال ، و بعد از صفا متذكر مىگردند بر آن علوم كه در آن دلها مركوز بوده و فايض گشته بر ايشان از مقام تقديس به محض موهبت نه به كسب و عمل . شعر : < شعر > دفتر صوفى سواد و حرف نيست جز دل اسفيد همچون برف نيست زاد دانشمند آثار قلم زاد صوفى چيست انوار قدم < / شعر > « إِنْ تَتَّقُوا الله يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً » [37] أي قلبا صافيا يفرق بين الحقّ و الباطل . فما سبق مقصر مجدّا كذلك لا يماثل أجير عبدا . يعنى : به مقتضى « وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا » [38] ، ما نديديم كه سبق و تقديم يابد اهل تقصير و نقصان بر كسى كه جدّ و اجتهاد در تحصيل كمالات داشته باشد ، و همچنانچه مقصر بر مجدّ سابق نمىتواند بود . « أجير » يعنى كسى كه سعى و عمل از براى أجرت و مزد ثواب آخرت كند ، مشابه و مماثل و مانند كسى كه عمل او به محض عبوديت و متابعت امر سيّد باشد ، چه أجير هر گاه كه اجره عمل خود را [ 159 - پ ] ستد از نزد مستأجر مىرود ، فامّا عبد على الدوام ملازم باب سيّد است و در مقام عبوديت قائم و مستقيم . < شعر > تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن كه دوست خود روش بنده پرورى داند < / شعر > و إذا كان الحق وقاية للحق بوجه و العبد وقاية للحق بوجه . يعنى : هر گاه كه دانستى كه حق وقايت عبد است به آن معنى كه حق ظاهر عبد شده است و باز عبد وقايت حق است به آن معنى كه بنده ظاهر حق شده است . فقل في الكون ما شئت : إن شئت قلت هو الحق .