ايشان به امر حق اخبار كنند و مطلع مؤمن از منكر كافر متميّز گردد . و در اين كلام تلميح است به حديث نبوى كه « ان سعد الغيور و انا أغير منه و الله أغير منى و من غيرته حرّم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن » . و « فحش » از روى لغت عبارت است از ظهور ، و لهذا مىفرمايد : و ليس الفحش إلا ما ظهر . و أما فحش ما بطن فهو لمن ظهر له . فحش به معنى فاحش است چنانچه عادل را از براى مبالغه عدل گويند يعنى به نسبت فاحش ، مگر آن چه در عين حسّى ظاهر مىشود . و امّا فاحش بودن آن چه باطن است به نسبت با ذاتى است كه مطلع بر بواطن است و هر خفى بر او ظاهر است . فلما حرم الفواحش أي منع أن تعرف حقيقة ما ذكرناه ، و هي أنه عين الأشياء ، فسترها بالغيرة . يعنى : چون حضرت الهى محرم ساخت فواحش را - كما قال تعالى : « حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ » [24] يعنى منع كرد كه شناخته شود حقيقت آن چه ما ذكر كرديم كه هلاك عباد موجب قرب ايشان است به پروردگار خود براى فناى ايشان در حق ، و آن چه ذكر كرديم كه حق عين سالك است و عين طريق و عين غايت آن ، چه حق از روى غير همه أشياء است . و اين مقام را مقام جمع گويند و نزد صاحب اين مقام موجود جز حق نيست . و اينجا نه سالك است و نه مسلوك اليه و نه سلوك ، بلكه اين هر سه معنى ، لا بلكه هر چه در عالم است كه نزد صاحب مقام فرق مسمى است به لفظ غير ، نزد صاحب اين مقام عين هويت اوست كه ظاهر است در مراتب مختلفه . آرى ، بيت : < شعر > مشهود و شهود اهل حق جز حق نيست جز حضرت ذات اول مطلق نيست بحريست محيط جمله آن حضرت ذات چيزى نه كه در محيط مستغرق نيست < / شعر > پس چون حق نخواست كه حقيقت اين حال را هر جاهل بداند به غيرت ستر حقيقة الحقائق كرد .