است . كما قيل : < شعر > بينى و بين حبى حالت قيود وصفى يا حبذا خلاصى من وصمة الصفات وصل الطبيب يرجى لو زاد سقم جسمى سمت الحبيب يلغى لو أفنيت سمات من لم يضر قتيلا بالعشق ليس يحيى لله فاقتلوني يا زمرة الثقات في العشق لا أبالي مما علىّ يجرى في ذلَّى احترامى في مقتلى حيات فالهجر محض وصل و البعد نفس قرب و الذل عين عزّ محياى في ممات روح الحسين راحت بالنفس في ابتلاء قوموا لقتل نفسى و اسعوا الى نجات < / شعر > سنگ سرمه ناشكسته و دل در شكستن نابسته ذرور ديدهء بينا نشود ، حاصل آن كه رنج و شدت و درد و محنت موجب حسن حال و سبب ترقى به درجه كمال است . بيت : < شعر > رنج گنج آمد كه رحمتها در اوست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست همره غم باش و با محنت بساز مىطلب در مرگ خود عمر دراز در محاق ار ماه مىگردد دو تا نى در آخر بدر گردد بر سما گر چه در دانه به هاون كوفتند نور چشم دل شد و بيند بلند گندمى را زير خاك انداختند [ 153 - ر ] پس ز خاكش خوشه ها پرداختند بار ديگر كوفتندش ز آسيا قيمتش افزود و نان شد جانفزا با زنان را زير دندان كوفتند گشت عقل و جان و فهم هوشمند باز آن جان چونك محو عشق گشت يعجب الزراع آمد بهر كشت < / شعر > لا جرم شيخ - رضى الله عنه - در امثال اين مواضع اشارت نمايد بدان الطاف حقيّه و رحمت حقانيه كه در صور عقابات مودع است ، و آن از مطلعات مدركه به كشف است نه آن كه انكار وجود عذاب كند ، و به آن چه انبياء و رسل و هاديان مرا صد سبل از احوال جهنم خبر دادهاند اعتراف ننمايد . و خود چگونه انكار تواند كرد عقوبات نشأت اخراويه را ، كسى كه به عين عيان معاينه مىبيند كه اهل نفس و ارباب ضلال [ به ] سبب قبايح اعمال چه عقوبت و نكال در نشأت دنياويه مىكشند و در دوزخ صفات ذميمه چه زقّوم و حميمها مىچشند . پس هيچ احدى نشايد كه بر اولياء الله كه به كشف اسرار حق هم به امر او قيام مىنمايند ، گمان بد برد . خاصه بر كسى كه أكبر ورثه رسل و پيرو واقفان مراصد سبل است . امّا ، بيت :