« وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه من حَبْلِ الْوَرِيدِ » و ما خص إنسانا من انسان . آرى ، بيت : < شعر > اگر چه از رگ گردن به بنده نزديك است خداى دور بود از بر خدا دوران < / شعر > فالقرب الإلهي من العبد لا خفاء به في الاخبار الإلهي . فلا قرب أقرب من أن تكون هويته عين أعضاء العبد و قواه ، و ليس العبد سوى هذه الأعضاء و القوى فهو حق مشهود في خلق متوهم . يعنى : قرب الهى به بنده هم به اخبار الهى پوشيده نيست ، و خود كدام قرب أقرب از آن تواند بود كه هويت حق عين اعضا و قواى بنده باشد ، و بنده عبارت از همين اعضا و قوى است . پس به حقيقت بنده حق مشهود است در خلق متوهم ، از آن كه حق را در مراياى اعيان تجليهاست و بحسب هر مرآتى ظاهر به صورتى . < شعر > پس جهان مظهر است و ظاهر دوست همه عالم پر از تجلى اوست < / شعر > فالخلق معقول و الحق محسوس مشهود عند المؤمنين و أهل الكشف و الوجود . و ما عدا هذين الصنفين فالحق عندهم معقول و الخلق مشهود . پس خلق معقول است و حق محسوس و مشهود در نظر مؤمنان كه اهل كشف و وجوداند كه اعيان را مراياى وجود حق و اسماء و صفات او مىشناسند و در نظر غير اهل كشف و وجود حق معقول است و خلق مشهود . بيت : < شعر > اندر نظر كمل ارباب فهوم خالق مشهود است و خلايق موهوم و اندر نظر طايفهء محجوبان خلق است كه ظاهر است و خالق مكتوم < / شعر > فهم بمنزلة الماء الأجاج ، و الطائفة الأولى بمنزلة الماء العذب الفرات السائغ لشاربه . مضاف مقدر است ، يعنى : اين طايفه دوم كه اهل حجاباند [ 149 - پ ] از حكما و متكلَّمين و عامهء خلايق به منزله آب ملح أجاج است كه عطش صاحبش را تسكين نمىنمايد ، و تبريد لواعج كبد حرّى را نمىشايد . و علم طايفه اولى - كه اهل كشفاند - به منزله آب عذب فرات است كه تشنگى را دافع و صاحبش را نافع است . بيت : < شعر > آن شنيدى مو بمويت گوش باد آب حيوان است خوردى نوش باد < / شعر > فالناس على قسمين : من الناس من يمشى على طريق يعرفها و يعرف غايتها ، فهي