في حقه صراط مستقيم . و من الناس من يمشى على طريق يجهلها و لا يعرف غايتها و هي عين الطريق التي عرفها الصنف الآخر . چون دانستى كه بعضى اهل كشفاند و بعضى اهل حجاب ، پس آدميان در سلوك صراط بر دو قسماند : يكى آن كه بر طريقى كه مىرود حقيقت آن را مىشناسد و حقيقت طارق و مطروق اليه را مىداند . بيت : < شعر > پس شناسد چون تجلى كرد دوست اينكه راه و مقصد و هم رهرو اوست هم طلب هم طالب و مطلوب او هم محب هم عاشق و هم محبوب او < / شعر > لا جرم بر صراط مستقيم جز از سر دانش نپويد و در مخاطبه دوست هم به زبان او غير از اين نگويد كه ، بيت : < شعر > الا ليس في الأكوان ما غاية المنى سوى نورك الهادي بسار و سائر ذكرتك دهرا قيل ان يكشف الغطاء و خلتك يا طيب القلوب بغائر إذا فتحت عين البصيرة لم أجد سواك بمذكور و ذكر و ذاكر < / شعر > و غايت اين طريق را نيز مىداند كه حق است و مىگويد ، بيت : < شعر > هميشه عاقبت محمود باشد در آن راهى كه پايانش تو باشى < / شعر > و قسمى ديگر آن كه بر طريقى مىرود كه حقيّت آن را نمىداند و غايت آن را نمىشناسد و منتهى شدن آن را به حق در نمىيابد . پس اين طريق در حق او صراط مستقيم نيست ، و اگر چه اين همان طريقى است كه عارف آن را مىشناخت و در حق او مستقيم بود . پس اگر حجاب از ميان برخيزد و دوگانگى در يگانگى آويزد و محبوب محتجب چهرهء تجلَّى برافروزد [17] و سبحات احديت پرده هاى موهوم اثنينيت را بسوزد محبّ به محبوب پيوندند ، طالب به مطلوب رسد ، طلب تمام شود ، قلق بيارامد . لا جرم در عين بىخودى گويد : شعر :