يعنى : اين هالكان به سوى جهنم به نفوس خود نرفتند بلكه رفتن ايشان به حكم جبر بود از قايد و سايق كه حاكم بودند بر نفوس ايشان بحسب طلب اعيان آن هالكين . پس « جبر » در حقيقت عايد به اعيان و استعدادات ايشان باشد از آن كه تجلَّى بحسب استعدادات است . و از براى اين سرّ جبر را مبهم آورد و اضافت به ربّ نكرد . « وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْكُمْ وَلكِنْ لا تُبْصِرُونَ » : و إنما هو يبصر فإنه مكشوف الغطاء « فبصره حديد » . يعنى : ما نزديكتريم بدان كس كه او را قرب حاصل است از شما . و ليكن شما مشاهده اين قرب نمىتوانيد كرد . اين مشاهده همان صاحب قرب را دست دهد كه به فناى صفات بشريت و اضمحلال رسوم ناسوتيت مكشوف الغطاء و موفور العطاء است ، و در مشاهده رب خاص خويش حديد البصر شده ، اگر چه به حكم « من كانَ في هذِه أَعْمى فَهُوَ في الآخِرَةِ أَعْمى وَأَضَلُّ سَبِيلًا » [14] به نسبت با حضرت الله كه رب انسان كامل است هنوز مسدول الغطاء است و مبتلا به غشاوه عمى است . و در اين تقرير تلميح است به قول او - عزّ و جلّ - كه در مخاطبهء حبيب خويش كه مربوب [ 149 - ر ] رب مطلق و مظهر اسم اعظم است مىفرمايد كه : « فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ » [15] . اين قرب همه را حالى نيز حاصل است اما بعضى نمىدانند ، لا جرم در عين قرب دوراند و در غايت وصل مهجور . آه آه ، بيت : < شعر > دوست نزديكتر از من به من است اينت مشكل كه من از وى دورم < / شعر > و ما خص ميتا من ميت أي ما خص سعيدا في القرب من شقي . يعنى : حق - سبحانه و تعالى - در بيان اثبات قرب آن جا كه فرمود : « نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْكُمْ » [16] . و ضمير « اليه » به ميت راجع بود تخصيص نكرد در اثبات شرف فضيلت قرب ميتى را از ميتى . يعنى فرق نكرد سعيد را از شقي در حصول قرب . چنان كه در موضع ديگر انسانى را تخصيص نكرد از انسانى ، و فرمود :