انسانيه ، بيشتر ظاهر شود صورت حق كه آن كمالات الهيّه است و صفات ربّانيّه در وى . لا جرم منوّر گرداند غير خود را ، و اظهار كمالات كند در وى . و اين تحقّق جز بحسب صفاى استعداد و قابليت عينش نتواند بود . فمنا من يكون الحق سمعه و بصره و جميع قواه و جوارحه بعلامات قد أعطاها الشرع الذي يخبر عن الحق . پس بعضى از ما - يعنى از بندگان خاص حق - كسى تواند بود كه حق سبحانه سمع و بصر و جميع قوى و جوارح او باشد به علامات و دلايلى كه شرع خبر دهنده از حق اعطاى آن مىكند . چنان كه در حديث قدسي آمده است كه : « لا يزال عبدى يتقرّب إليّ بالنوافل حتى أحبه فإذا أحببته كنت سمعه و بصره » الى آخره . مع هذا عين الظل موجود ، فإن الضمير من سمعه يعود عليه . و با وجود اين عين سايه موجود باشد كه ضمير « سمعه » به دو عايد است . و غيره من العبيد ليس كذلك . فنسبة هذا العبد أقرب إلى وجود الحق من نسبة غيره من العبيد . و غير او از بندگان چنان نباشند . پس نسبت اين بنده نزديكتر باشد به حق از نسبت بندگان ديگر . شيخ - قدّس الله سرّه - بيان اين معنى بتقديم مىرساند كه وجود را به نسبت [ 140 - ر ] با اعيان سه اعتبار است : اوّل : آن كه موجود خارجى وجودى است متشكل به اشكال حقايق غيبيّه به حكم ظهورش در مراياى اعيان ، و اعيان هنوز استشمام رايحه وجود نكرده است . پس حق به اين اعتبار عين سمع كل احد باشد ، و عين قوى و جوارح او . و اين معنى مختص به كمّل نباشد و امتياز كاملان از عوام در اين معنى به واسطه علم و قدرت و ظهور انوار اين قوى باشد در ايشان . لا جرم ايشان اقرب باشند به مقام الهى از ديگران . و اعتبار دوم آن كه اعياناند كه موجوداند در خارج به حكم ظهور آن اعيان در مرآت وجود . پس موجود خلق باشد . و هر كه در مرتبه قريب است و فانى گردد صفات او در صفات حق ، و متبدل شود بشريّت او در سطوات تجليّات جمال مطلق به حقيقت حق عوض گردد از آن چه از او فانى شده است . پس سمع و بصر و جوارح او شود ، و عين عبد هنوز باقى بود ، و اين معنى مختص باشد بدين كاملان .