المتحكم في الخلائق . چون عود مرتب بود بر جزاء و عدم اثبات ، شيخ - قدّس الله سرّه - خواست تأكيد كند آن چه را ذكر كرد از تحقّق عود و عدم تحقّقش به اثبات جزاء و عدم اثبات جزاء . امّا در ثابت بودن جزاء في نفس الامر از روى [ 129 - ر ] استلزام حال اوّل مر ثانى را شبهه نيست ، و در بودن جزاء حالتى ديگر مر عين ممكن را به تجلى آخر هم شبهه نيست . پس به اعتبارى جزاء باشد و به اعتبارى ديگر نى ، و از حيثيتى عادت باشد و از روى ديگر نى . و اين مسئله اى است كه علماى اين شأن يعنى ارباب عرفان به ايضاح آن - چنان كه مىبايد - اشتغال ننمودهاند نه آن كه ندانسته باشند ، چه اين مسئله از سرّ قدر است كه متحكم است در خلايق . و اعلم أنه كما يقال في الطبيب إنه خادم الطبيعة كذلك يقال في الرسل و الورثة إنهم خادمو الأمر الإلهي في العموم ، و هم في نفس الأمر خادمو أحوال الممكنات . و خدمتهم من جملة أحوالهم التي هم عليها في حال ثبوت أعيانهم . چون كلام در بيان احوال اعيان ممكنات بتقديم رسيد ، و اين احوال از اسرار قدر بود و از جمله اعيان رسل و ورثه ايشان ، پس شيخ - قدّس الله سرّه - شروع كرد در بعضى احوال اعيان ايشان كه طبابت و معالجت امم است ، چه ايشان خلاص مىكنند أرواح را از امراض روحانيه ، چنان كه طبيب خلاصى مىدهد أشباح را از امراض جسمانيه ، و چنان كه طبيب خادم طبيعت است و مساعده مىكند او را بر دفع مرض ، همچنين رسل و ورثه ايشان از كمل خادمان امر الهىاند در عموم ، يعنى مطلقا خواه امر موافق ارادت باشد و خواه مخالف ، چه ايشان مبلَّغان امراند بلكه ايشان در نفس امر خادمان احوال ممكناتند . از آن روى كه به ارشاد ايشان قيام مىنمايند ، و از آن چه نمىبايد كه بر آن باشند از شرك و كفر و عصيان منع مىكنند . و اين ارشاد و خدمت از انبياء و ورثه ايشان از آن قبيل است كه اعيان ايشان اقتضاى آن مىكند و از جملهء احوالى است كه ايشان بر آنند در حال ثبوت ايشان در حضرت علميه نه در حال وجود خارجى . و ايشان را در اين معالجت نه ضنّت است و نه منّت ، لا جرم به حكم « أَ وَمن كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه » مردگان غفلت را جان آگاهى